September 28, 2006 | پنجشنبه، 6 مهرماه 1385
طفلي كه سركوفتنش عادت است!
مسعود بهنود: خبرگزاری ها خبر داده اند هنگام ورود به نيويورک "رييس جمهور با بيان اين كه به پاپ بنديكت شانزدهم احترام مى گذارد، درباره اظهارات اخير پاپ در مورد اسلام گفت: ما به پاپ و همه كسانى كه علاقه مند به صلح و عدالت هستند، احترام مى گذاريم. شنيده ام كه در انتشار سخنان پاپ تغييراتى ايجاد شده است. بسيار متاسفم كه برخى از مردم اطلاعات غلطى به ديگران مى دهند."
اين گفته از نرمی و تسامحی حکايت می کند که حاصل تجربه يک ساله دولتداری می تواند بود و هم بيانگر برخوردی متفاوت از پیش با جهان و رخدادهای آن، اما نکته ای هم در آن درج است. اين نکته برای اهل خبر و اطلاع رسانی در ايران تلخی و شيرينی ويژه ای دارد که خارجی ها از درک آن عاجزند.
در ايران هرگاه صاحبان مقام سخنی نبايد بگويند که انعکاسش پی آمدهای منفی داشته باشد، رايج ترين واکنش گوينده و دفتر روابط عمومی اش اين است که تقصير را به گردن رسانه ها بياندازند و خود را برهانند. مطبوعات نيز جملگی بی پناه تر از آنند که در دفاع از خود به ميدان درآيند. گاه هم که آمده اند به گوشی نرسيده است صدای نازکشان، در هياهوی بازار مسگرها. هر کدام از صاحبان مقام که بنگری در سابقه شان چنين واکنش هائی دارند که کم کم به صورت امری عادی در آمده و چه بسا سخنگويان و دفاتر روابط عمومی برای ابراز اين که "در انعکاس موضوع دقت کافی نشده " يا " مترجمان نتوانسته اند افاده موضوع کنند" نيازی هم به کسب اجازه از بالادست نداشته باشند. آنان به تجربه، وظيفه خود می دانند.
اما در دنيای ديگر چون رسانه ها قدرتشان از هيچ قدرت ديگری کمتر نيست اول آن که هيچ گوينده برای پوشاندن عيب به فکر نمی افتد تا از مطبوعات مايه بگذارد و اگر چنين خطائی کند کارش بدتر می شود. چون رسانه ها ول نمی کنند، مدرک بيرون می کشند، رد اتهام می کنند و آن قدر کش می دهد که همه خلق از آن که نبايد با خبر شوند. از همين رو معمول ترين روش در غرب، وقتی سخنی نبايد گفته شد، عذرخواهی است. چون جلو خطای آدميزاد را که نمی گرفت، پس متمدنانه کارها اين است که در مقابل افکارعمومی گفته شود عذر می خواهم. و اين بيان درجاتی دارد، گاه محکم تر و حاکی از تاسف و شرمندگی گوينده است، و گاه نشان از آن دارد که گوینده در محضور و فشاری قرار گرفته است. در اين مواقع افکارعمومی و يا کسانی که آسيب ديده اند تصميم می گيرند که عذر را بپذيرند و يا برای عذرخواهی شفاف تر پافشاری کنند.
بعد از انعکاس وسيع سخنان اخير رهبر کاتوليک های جهان که همه مسلمانان از آن برآشفتند، همين شد و دربار واتيکان دو سه باری عذرخواهی کرد و توضیح داد که اين نظر شخصی پاپ بنديکت بوده که قصد و غرضی هم برای رنجاندن مسلمانان در کارش نبوده است. کاری جز اين هم نمی توانست کرد پاپ. چطور ممکن بود گفته خود را به "تغييراتی که ديگران در آن داده اند" نسبت دهد. نمی توانست خبری را که فيلم و صدايش در آن ضبط است انکار کند که.
اما آقای احمدی نژاد چنان که در خبر پيداست وقتی تصميم داشته با نرمی و کرامت از کنار سخنان پاپ درگذرد، ناخودآگاه همان شيوه مرضيه و مرسوم در ايران را برگزيده و "شنيده است" که "در انتشار سخنان پاپ تغييراتی ايجاد شده است" و از همين رو از اين که "برخی از مردم اطلاعات غلط به ديگران می دهند" ابراز تاسف کرده است. اين گفته برای فرنگی چشم زاغ اصلا مفهوم نيست. حتی ممکن است به اين تصور بيفتد که رييس جمهور ايران از کجا خبر دارد که مثلا یکی از منشی ها و نطق نويسان پاپ تغييری در متن نوشته او داده اند.
فرنگی چه می داند که اين هم از عادات ايرانی است و نبايد در آن باريک شد. نمی داند که نسبت دادن هرکاری به رسانه ها، در اين سوی جهان، در حقيقت مشابه همان عذرخواهی معمول در غرب است، با اين تفاوت که گوینده از خود مايه ای نگذاشته و البته عبرتی هم نگرفته است.
تصور کنيد که اگر در عالم واقع چنين اتفاقی افتاده بود چه حکايت ها می شد. مثلا اگر کاشف به عمل می آمد که فلان خبرگزاری چيزی را که پاپ نگفته از قول وی نقل کرده و باعث فتنه شده است.
گرچه خطا گفتم باز هم حکايتی نمی شد، بلکه دستگاهی که آن خطا کرده بود، بلافاصله با پذيرش تقصير خود عذر می خواست. مانند بارها و بارهائی که در روز، آن جهانی ها، از هم عذر می خواهند. اين شيوه شرقی برای پوشاندن عيوب خود را، چون که اين روش ها مخصوص ديارانی است که در آن رسانه ها ديوار کوتاهی دارند. در بقيه گيتی کاربرد ندارد.
گفته اند مردی فرزند کوچک خود را با خود به ميهمانی می برد، و هر فعل نابه جائی از خودش سر می زد، یکی بر سر آن طفلک می کوفت که چرا بشقاب را برگرداندی، چرا از دهانت صدا خارج شد. و ... ظریفی در مجلس بود و عملی نابه جا از وی صادر شد، برخاست و رفت و بر سر آن طفلک کوفت. مرد به غيرت پدری فغان کرد که چرا به سر فرزندم کوفتی. مرد گفت مگر نه اين که اين بچه را آورده ای که هر که خطائی کرد بر سر او بکوبد.
نقل حکايت تنها از باب اشاره به مظلوميت رسانه ها در ايران بود.
(تيتر از دبش)