February 28, 2005

زندگی در سرزمین یخ ها

کارتون پینگو را یادتان هست ؟ همان پنگوئنی که به همراه مادر و پدرش در یک خانه یخی اسکیمویی زندگی می کردند را می گویم . حرف زدنشان را یادتان می اید ؟ نمی دانم هنوز هم این کارتون زیبا از تلویزیون ایران پخش می شود یانه ولی کارتون خیلی جالبی بود . تقریبا در میان کسانی که هم سن و سال من هستند ( 30 ساله ) این کارتون یکی از کارتون های مورد علاقه شان در کودکی بود. من الان یک ماه است که به ایالت آلاسکا جایی که 90 در صد جمعیت آن را اسکیموها تشکیل می دهند ، آمده ام. من تا دو سه ماه قبل خبرنگار سیاسی روزنامه شرق بودم و اکنون برای ادامه زندگی مشترک به اینجا امده ا م . می دانم که اطلاعات همه ایرانی ها راجع به اسکیموها خیلی خیلی کم است . مثل خودم . زندگی در آلاسکا و خصوصا اینجایی که من هستم _ شهر بثل _ خیلی خیلی متفاوت از زندگی کردن در ایران و حتی زندگی در سایر ایالت های امریکا ست . من دومین ایراانی و اولین زن ایرانی هستم که اینجا دارم زندگی می کنم و می خواهم که برای هموطنان خودم از اینجا بنویسم. ایالت آلاسکا از لحاظ جغرافیایی وسیع ترین ایالت امریکاست . این ایالت که فاصله اندکی با قطب شمال دارد ، محل زندگی اسکیموهای نژاد" یو پیک " است . مذهب عموم اسکیموها ارتدوکس روسی است . آنها به زبان پیچیده اسکیمویی صحبت می کنند که زبانی شفاهی است و هیچ ادبیات مکتوبی ندارد. البته اکثر اسکیموها زبان امریکایی هم بلدند که بیشتر در مواجهه با غیر اسکیموها به این زبان صحبت می کنند. انسانهای آرامی هستند که در رفتار هایشان نوعی طمانیه وآرامش مشهود است . " آنکوریج " بزرگترین شهر آلاسکا ست که فاصله آن با محل زندگی ما یک ساعت پرواز هوایی است . بثل شهری با ساختار کاملا روستایی است . این شهر مرکز تامین کننده نیازهای روزمره زندگی ، نیازهای خدماتی و بهداشتی ، پزشکی و آموزشی 16 هزار نفر جمعیت ساکن در روستاهای پراکنده در منطقه وسیع " کاسکوکویم " در آلاسکا است . اسکیموهای ساکن در روستاهای این منطقه ناگزیرند که هنگام بیماری به بثل بیایند ، خریدهایشان را از بثل انجام دهند و ... بثل خودش هم اگرچه به لحاظ امکانات ، پسوند شهر را ید ک می کشد اما بیشتر روستا به نظر می رسد تا شهر . اینجا یک جاده اصلی وجود دارد که جاده ای خلوت و معمولی است که البته اسم بزرگراه دارد . آن هم به این خاطر که خدمات جاده ای بیشتری را مصروف آن بکنند و بودجه بیشتری از دولت برای به سازی آن اختصاص بدهند وگرنه فاقد اشکال ظاهری بزرگراه است . علا یم راهنمایی و رانند گی در این جاده هم بسیار اند ک است . مثلا حداکثر سرعت مجاز در این جاده 30 کیلومتر است . جاده پوشیده از یخ است . البته شهرد اری عموما جاده را تمیز نگه می دارد اما به هر حال شرایط جوی اینجا به گونه ای است که حتی در تابستان نیز حداقل یک متر زیر زمین ، پر از یخ است . این مساله باعث شده که این جاده فاقد سطحی صاف و هموار باشد و تغییر ات جوی هوا باعث شده که چاله و دست اندازهای بسیاری اتوماتیک وار این جاده را آذین کنند. هوای اینجا زمستانها تا منهای 40 درجه زیر صفر می رسد و حدودا سه ماه زمستان در تاریکی کامل بسر می برد و روشنایی روز در زمستانها فقط دو سه ساعت است . در تابستانها هم حدود ا سه ماه روز است و شب به عنوان تاریکی در تابستانها فاقد مفهوم است . اکثر خانواده های ساکن در اینجا ، تابستانها از پرده های مخصوصی به ضخامت پتو استفاده می کنند که باعث تاریک نگه داشتن خانه می شود هنگامی که عقربه های ساعت شب را نشان می دهد ولی هوا مثل ظهر روشن است . ساعت اینجا ، 12 ساعت و نیم از تهران عقب است و صبح ها نزدیک ساعت 10 خورشید طلوع می کند . طلوعی زیبا و دل انگیز . شب که میشه آسمان اینجا بسیار زیباست . پر از ستاره است که هر چه نگاهشان می کنی سیر نمی شی . آرامش خاصی اینجا حکم فرماست . زندگی در اینجا آرام است ، آرام آرام . بیشتر برایتان خواهم نوشت .اکرم دیداری .

Posted by at 10:52 PM | Comments (6) | TrackBack

February 24, 2005

انها دنيا را تقسيم کرده اند!

هر چند که کلمه هايی مانند استعمار، استثمار و تقسيم کشورها با پايان قرن نوزده هم و پس از ان با پايان جنگ سرد، ديگر به معنای قديمی خود نمونه ايی در دنيای امروز ندارند. اما روش جديد و تعريف جديد چيست؟ افريقا يکی از قاره هايی است که تجربه مستقيم حضور کشورهای ديگر را داشته است. در زير ترجمه سرودی را از "تيکن جا"، خواننده افريقايی، می آورم که بسيار ساده سعی کرده است وضعيت جهان را به ويژه در مورد آفريقا به تصوير بکشد. برای گوش دادن به بخشی از متن به فرانسه و شناخت اين خواننده به اين سايت نگاه کنيد.

انها دنيا را تقسيم کرده اند، ديگر بالاتر از اين چيزی نمی شود
اگر تو "چچن" را برای من بگذاری، من "ارمنستان" را برای تو می گذارم
اگر تو "افغانستان" را برای من بگذاری، من "پاکستان" را برای تو می گذارم
اگر تو "هاييتی" را ترک نکنی، من به زور می فرستمت به "بنگی"
اگر تو کمک کنی در بمباران "عراق"، من "کردستان" را برايت روبراه می کنم

انها دنيا را تقسيم کرده اند، ديگر بالاتر از اين چيزی نمی شود

اگر تو ارانيم را برای من بگذاری، من الومينيوم را برای تو می گذارم
اگر تو معدن هايـت را برای من بگذاری، من به تو کمک می کنم که طالبان را بگيری
اگر تو پول زيادی به من بدهی، من در کنارت جنگ خواهم کرد
اگر تو بگذاری که من طلايت را استخراج کنم، من به تو کمک می کنم که "جنرال" را بيرون کنی

انها دنيا را تقسيم کرده اند، ديگر بالاتر از اين نمی شود

انها آفريقا را تقسيم کرده اند، بدون اين که با ما مشورت کنند، انوقت تعجب می کنند که چرا ما نامتحد هستيم؟
بخشی از امپراطوری "ماندن" در منطقه "اولوف" قرار دارد
بخشی از امپراطوری "موسی" در منطقه "گنه" قرار دارد
بخشی از امپراطوری "سوسو" در منطقه امپراطوری "ماندن"
بخشی از امپرطوری "ماندن" در منطقه "موسی"
انها افريقا را تقسيم کرده اند، بدون اين که با ما مشورت کنند، بدون اين که از ما بخواهند، آی آی آی، بدون اين که از ما سوال کنند.

Posted by at 11:23 PM | Comments (17) | TrackBack

February 20, 2005

بخش ٣: نگاهی به کتاب "هنر تصوير در اسلام در ..."


در دو بخش پايانی اين کتاب "مايکل بری" علاوه بر ادامه معرفی "مينياتورهای ايرانی" به ويژه آثار بهزاد؛ دستنوشته هايی که اين مينياتورها در ان قرار دارند را دقيق تر می شناساند و نيز بخش هايی از اشعار انها را ترجمه کرده است؛ از همه مهم تر به بررسی پيوستگی فرهنگی و در همان حال تبادل و ارتباط فرهنگ های مختلف نيز می پردازد که در "مينياتورهای ايرانی" و مينياتورهای در گستره امپراطوری اسلامی در شرق منعکس شده اند.

نخست دستنوشته ايی را معرفی می کند از بوستان سعدی که در پايان قرن پانزدهم تهيه شده است. اغلبِ تصوير ها در زمينه ايی هستند از آب طلا با دکوری بسيار هندسی از چندين درگاه و در که از گُل های بسيار ريز با ساقه های درهم، "گره های رومی" (مدل بيزانس) و "شکل های کوچک ابر مانند" (مدل چينی) پوشيده شده اند. صفحه نخست اين دستنوشته اراسته به کاری از فردی به نام "ياری" است که همانند يک قالی ابريشمی، زيبا و پرنقش است. از مهم ترين ويژگی های اين دستنوشته اين است که اثر مشترک چند هنرمند است که "مايکل بری " به ويژه به مقايسهِ تکنيکی اثر "ميرک" و بهزاد می پردازد. اين اثر مربوط به زمانی است که بهزاد شاگردِ "ميرک" بوده است. در اين دستنوشته سه تصوير به روشنی امضای بهزاد را دارند که در نخستين تصوير داستان داريوش در شکارگاه و روبرو شدنش با زاهد است که يک بيت از خوشنويسی روی تصوير چنين است: "تو را ياوری کرد فرخ سروش ....... وگرنه زه آورده بودم بگوش"؛ نقاشیِ ديگر تصوير درويشی است که به سبب دانايی و شايستگی به جمع "عالمان" راه می يابد و تصوير بعدی درويشی است که بر در مسجدی گدايی می کند. اين دو تصوير علاوه بر بار معنايی ان؛ از نظر معماری مسجد، اشکال هندسی و رنگ شاهکار هستند.

پس از ان "مايکل بری" به تفصيل به داستان يوسف و زليخا و روايت های گوناگون ان و ترجمه بخشی از ان می پردازد. يوسف که در اغلب تصويرها با هاله ايی از آتش در بالای سر، نقش شده است در نقاشی های قديمی صورتی مشخص دارد اما در نقاشی های متاخر تر نقش صورتش مشخص نيست. اين موضوع در تصاوير ديگر نيز به روشنی قابل دنبال کردن است. برای نمونه در تصويری با نام "هفت پيامبر بزرگ" (اين نام را "مايکل بری" در زير تصوير نوشته است)، در سال ۱۴۳۶ ميلادی، صورت ها کاملا مشخص است اما در تصويری از ۱۵۳۹ميلادی صورت ها بدون مشخص بودن اجزای ان و سفيد است.

در بخش آخر "مايکل بری" به اهميت و رواج گسترده اثار نظامی در قرن پانزدهم ميلادی و به روايت های مختلف در مورد اسکندر و مانی و تصاويری که در اين رابطه نقش شده اند می پردازد. او بخش هايی از اسکندرنامه را و نيز در همين مورد در شاهنامه فردوسی ترجمه کرده است. همين طور به معرفی چندين تصوير برای اسکندرنامه پرداخته است که اسکندر را در برابر زاهدی که در دهانه غاری است، نشان می دهد و در بالای سر انان "درخت زندگی" با برگ های زرد و نارنجی نقش شده اند. پس از ان او در رابطه با روايت های در مورد مانی به بررسی دو تصوير می پردازد که مانی در حال نقاشی کردنِ سگی مرده بر سطح آبِ حوضی است.

کتاب "هنر تصوير در اسلام در دوران برابربا قرون وسطی" به همان اندازه که از نظر تعداد و تنوع تصوير کاری بسيار با ارزش است، علاوه بر ان نويسنده؛ تصويرها و دستنوشته های مربوط به انها را در مجموعه ايی گسترده از فرهنگ ها بررسی کرده است. در پايان او به ترتيب تمامی حاکمان دورهای بين ۶۲۲ تا ۱۷۲۲ميلادی را همراه با نقشه ايی از گستره امپراطوری اسلامی در شرق آورده است.

توضيح: اميدوارم که هم با توجه به امکان تکنيکی و هم "کپی رايت" بتوانم چند تصوير از اين کتاب را در اين صفحه بگذارم.

Posted by at 05:42 AM | Comments (32) | TrackBack

February 10, 2005

بخش ۲: نگاهی به کتاب "هنر تصوير در اسلام در ..."


در نخستين قرن های دوره اسلامی در شرق، مدل دربار امپراطوری بيزانس و ساسانی مورد توجه حاکمان امپراطوری اسلامی بود که مهمترين انعکاس ان را در نخستين سکه های اين دوران و تصويرهای مينياتور می توان ديد. در قرون سيزده و چهارده ميلادی با به روی کار آمدن امپراطوری مغول مدل ها و تاثير هنر چين نيز اين تصاوير را آراست. برای نمونه در تصويری که در دستنوشته ايی از شاهنامه فردوسی به سفارش حاکمی مغول در تبريز تهيه شده است، از نظر طرز نشستنِ حاکم بر تخت، در دست داشتن يک جام و تاج، همانند مدل شاهان ساسانی است و در همان حين بر ديوارهای پشت سر او خوشنويسی به عربی ديده می شود و نقش صورت حاکم و اطرافيان او و نيز درختان و طبيعت شکلی مغول و چينی دارند. با تغيير حاکمان يا مرکز حکومتِ انان با توجه به سنت های محل حکومت، اين هنر با حفظ بن مايه های خود با پذيرش عناصر نو غنی تر می شد. در اين دوران و پس از ان همواره پشتيبانی از هنر تصوير چه از نظر مالی و چه از نظر سفارشِ کار تحت پوشش حکومت قرار داشت. حاکمان چه برای به تصوير کشيدن دربارشان و صورت اشان و همين طور متون ادبی ـ دينی، هنرمندان را به خدمت می گرفتند.

"مينياتور ايرانی" اصطلاحی است که توسط پژوهشگران تاريخ هنر به کار می رود. اين اصطلاح مجموعه گسترده ايی از نقاشی و تصويرهايی را در برمی گيرد که در دستنوشته های اغلب به زبان فارسی و يا اشعار ايرانی به زبان های ديگر از قرن يازده تا قرن هيجدهم ميلادی، نقش بسته اند. دورانی که زبان فارسی به طور عمده، زبان رسمی دربار، زبان ادبيات و نيز مکاتبات رسمی حکومت های اسلامی در منطقه شرق شد که امروز کشورهای ترکيه، آذربايجان، ايران، افغانستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجيکستان، پاکستان، شمال هند و حتی بخشی از عراق در قلمرو ان بودند. "مينياتور ايرانی" به طور عمده دستنوشته های ادبیِ شهرهای تبريز، شيراز، قزوين، اصفهان، مشهد، هرات و کابل و نيز استانبول، بخارا، لاهور و دهلی را می آراست. مهم ترين اثاری که باعث اوج اين هنر در اين دوران شد شاهنامه فردوسی و نيز آثار نظامی است که همواره تهيه دستنوشته ايی از اين آثار، اراسته به تصوير، مورد توجه حاکمان بود. برای نمونه داستان نبرد بهرام گور در نسخه های مختلف و يا داستان "پيرزن دادخواه" براساس مخزن الاسرار نظامی و يا همين داستان از خواجوی کرمانی در ١٣٩۶ ميلادی برای سلطان احمد جلاير در بغداد، در ١۴٩٣ميلادی برای سلطان حسين ميرزا بايغرا در هرات، بين سال های ١۵٣٩ تا ١۵۴٣ برای شاه طهماسب در تبريز و يا برای حاکم مغول اکبر در لاهور بين سال های ١۵٩٧ تا ١۵٩٨ همگی با بن مايه "عدل شاهی" ولی با تغيير صورت و مناظر طبيعت اطراف نقش شده اند (ص. ٧١ تا ٧۴).

از جمله "مينياتورهای ايرانی" بين قرن های هشتم تا پانزدهم ميلادی می توان از نمونه های زير نام برد:
نبرد بهرام گور با اژدها از شيراز در ١٣٧۰ ميلادی، معراج پيامبر اسلام نقاشی در ١۴٣۶ ميلادی در هرات که تصوير ديوار و درها به سبک و نقش هرات است، نبرد فرامرز با شاه کابل بر اساس شاهنامه فردوسی که در تبريز برای حاکم مغول ايلخان ابوسعيد تصوير شده و تمامی سربازها به لباس و جنگ افزارهای ان موقع سپاه مغول نقش شده اند، تصويری با نام "تسخير شهر" که شرح نبردی است بر پشت ديوارهای شهری که در هرات کشيده شده است، بر تخت نشستن شاه تيمور، تصويری برای داستان کليله و دمنه که در تبريز در بين سال های ١٣۶۰ تا ١٣٧۰ميلادی تصوير شده که در ان نقاشی چينی به ويژه در گياهان و طبيعت واضح است، "جنگ اسکندر با کرگدن" (همين نام بر بالای نقاشی نوشته شده است) از شاهنامه فردوسی که در تبريز کشيده شده است، نبرد اکوان ديو با رستم از شاهنامه فردوسی که در هرات نقاشی شده است، "ديوانِ دربند" که موسيقی می نوازند از تبريز، صحنه ابتنی دختران بر اساس شعر نظامی که در هرات نقش شده است، تصوير نمايندگان چينی که در تبريز در حدود قرن چهاردهم ميلادی نقاشی شده است، تصويری بر اساس داستان خواجوی کرمانی که در ان شاهزاده ايرانی بر درگاه کاخ شاهزاده چينی تصوير شده، داستان سيمرغ و زال که در سال ١٣٧۰ميلادی در تبريز کشيده شده است.

در ابتدای قرن نوزدهم "مينياتور ايرانی" همانند "نقاشی های ژاپنی"، "نقاشی های مذهبی روسی" و نيز "مجسمه های غرب آفريقا" به اروپا راه يافت و هنر نقاشیِ دنيای مدرن را تحت تاثير قرار داد. به همان اندازه که پيکاسو از هنر غرب آفريقا الهام گرفت، رنگ ها ی "مينياتورهای ايرانی" توجه "مِتيس" را جلب کرد. هفت رنگِ سياه، طلايی، بنفش، قرمز، آبی، قهوه ايی و سفيد در اين مينياتورها به ويژه هنگامی که برای به تصوير کشيدن هفت پيکر نظامی به کار رفته اند، چنان نظمِ به کارگيری اشان با دقت در بيشتر مينياتوره دنبال شده که معنی و مفهوم خاصی را به خود می گيرند.

هر چند که اغلب استادانِ "مينياتور ايرانی" گمنام هستند اما نام بهزاد و مکتب او و تاثيرش بر هنر اين دوران بسيار چشمگير است. بهزاد هنرمندی که لقب "يگانه زمانه يا استاد زمانه" را به خود گرفت در بين سال های ۱۴۶۵ تا ۱۵۳۵ ميلادی به اوج دوران هنری خود رسيد. نخست با پشتيبانی شاهزاده تيموری در منطقه هرات و پس از آن در تبريز در نزد حاکم صفوی انجا به کار پرداخت. او همزمان با نقاشان معروف اروپايی همانند "لئوناردو داوينچی" و "رافايلی" بود. نقاشانی که در اروپا هم از پشتيبانی سيستم حکومتی و هم کليسای مسيحی برخوردار بودند. از مهمترين ويژگی های نقاشی بهزاد، نخست "رنگ" است و همين طور نشان دادن حجم و فضا و نيز رعايت بسيار دقيق تعريف هايی که در متن مربوط به نقاشی آمده است. از جمله مهم ترين کارهای او يا ملقب به او که تصوير انها در اين کتاب امده است چنين اند:
غلبه "سکندر" بر "دارا" (توضيح: هر دو نام به شکل ذکر شده در کتاب آمده است) نقاشی از هرات، بهرام گور در حال گوش دادن به داستان شاهزاده خوارزم از تبريز، بزم و موسيقی و رقص در حضور سلطان حسين ميرزا از هرات، ساختن مسجد بزرگ سمرقند از هرات، پرتره شاعری به نام هاتفی از هرات، جنگ شتران از تبريز، خسرو در برابر پدرش هرمز ساسانی نقاشی شده برای دستنوشته خسرو و شيرين در اين تصوير صورت شاه همانند سلطان حسين و اطرافيان او با صورت و جامه ان زمان و با دکوری با خوشنويسی عبارت "يا مفتح الابواب" نقش شده است، اسکندر و هفت دانای يونانی برای دستنوشته اسکندرنامه نظامی از هرات، سلطان محمود در جوانی در نزد يک زاهد از مشهد، درويشی در نزد حاکم نقاشی از هرات، تصويری بسيار زيبا از "رقص" درويشان که در ان چهار نفر به طور دايره وار که از حالت شال و لباسشان به نظر می رسد که در حال چرخيدن هستند و به دور انان در بالای تصوير چندين نفر ايستاده نگاه می کنند و در پايين چندين نفر به حالت از خود بی خودی، يا بر زمين افتاده اند و يا اين که دو نفر برای ايستادن به انان کمک می کنند.

توضيح:
ــــ در بخش يک اين نوشته در پاراگراف دوم سال های زندگی هنری بهزاد جابجا و به جای سال های زندگی او امده است که در اين نوشته اصلاح می شود.
ـــ در اين نوشته هر چند که بسيار با اهميت بود اما برای کوتاه شدن مطلب محلی که اکنون اين دستنوشته ها و مينياتورها نگهداری می شوند نيامده است. اما اغلب انها امروزه در موزه لندن، کتابخانه ملی پاريس يا امريکا هستند.
ـــ در صورت نياز به جستجوی کتابی در کتابخانه های عمومی فرانسه يا کتابخانه تخصصی مطالعات ايرانی در دانشگاه پاريس سه و به خصوص "انجمن ايرانشناسی فرانسه در ايران" (خيابان فلسطين، خيابان اديب، خيابان وحيد نظری شماره پنجاه و دو) به ترتيب به دو آدرس زير نگاه کنيد:
www.sudoc.abes.fr; www.ifriran.org
ـــ در صورت نياز به آگاهی در مورد قيمت و يا چگونگی خريد کتاب های خارجی دو آدرس زير پيشنهاد می شوند:
www.amazon.com ; www.addall.com/used

Posted by at 04:12 PM | Comments (20) | TrackBack

February 03, 2005

نشانه ايی بر يزد و چند شهر ديگر!


(ببخشيد، ولی بخش دوم نگاهی بر کتاب "هنر تصوير...." را هفته ديگر دنبال می کنم. الان موضوعی ذهنم را مشغول کرده که آن را در زير می خوانيد.)
مقدمه:
۱ـ هر چند که در جنگ ايران و عراق تقريبا تمامی کشورهای اروپايی و آمريکا به عراق کمک های نظامی و سياسی کردند. اما پانزده سالِ پيش اين گروه با نام "متحدين" به عراق حمله کردند و بخش بزرگی از نيروهای مردمی و صنعتی اين کشور را از بين بردند، ولی عامل اصلی اين جنگ و هدف اصلی اين حمله باز هم در قدرت ماند و پس از ان تحريم های بر عليه اين کشور، بر فقر مادی و فکری مردم ان افزود و انان را در حالت انزوا قرار داد. می دانيم که مهمترين شريک نفتی رژيم صدام کشور فرانسه بود.

۲ـ پس از ان و سه سال پيش، باز هم نيروهای "متحد" با همان يکپارچگی به افغانستان رفتند و همان طور که هنوز حداقل در رسانه های فرانسه انعکاس می يابد آزادی و دموکراسی و راه پيشرفت را برای انان باز کردند و پس از آن اندک نيروهای "شورشی" هم که باقی ماندند را سرکوب کردند. ظاهرا پيش از حمله و پس از آن منافع اقتصادی و سياسی انان برابر بود.

۳ـ دو سال پيش و در سومين عمليات که باز هم بر عليه عراق بود، ان يکپارچگی "متحدين" حفـظ نشد. اما حمله انجام شد و برايم جالب است که حداقل در فرانسه اين بار واژه های اخبار تغيير کرد. نيروهای آمريکايی اشغالگر شدند و دموکراسی هم در انجا زير سوال رفت و از همه مهم تر اين که اين بار نيروهای "مقاومت" سرکوب می شد. ظاهرا اين بار منافع اقتصادی و سياسی اين کشورها در دو جهت مخالف بود. يکی برای از دست ندادن، مخالف حمله بود و ديگری برای به دست اوردن پيشتاز!

ايران:
۱ـ درست يک سال و در طول سال ۲۰۰۱ ـ ۲۰۰۰ به خاطر همسايگی ام! با يک کتابفروشی می ديدم که کتاب های گوناگون در شناساندن ايران به مردم عادی، مورد توجه زيادی قرار می گيرد. نقشه ايران در راهنمای شرکت های مسافرتی نقش بست و هر کدام با علامت گذاشتنِ شهرها، مسير بازديدی را پيشنهاد می کردند که يکی شمال، ديگری مرکز و يا جنوب ايران را در بر می گرفت. تلويزيون بيشتر به مراکز تفريحی و گردشگری ايران می پرداخت و به خصوص کيش در مرکز توجه بود.

۲ـ در ژوئن سال ۲۰۰۳ ميلادی (در حدود تير\خرداد دو سال پيش)، صبح زود وقتی که راديو را روشن کردم از شنيدن خبری که در ان پی در پی نام ايران برده می شد، تعجب کردم. اما نه تنها تمام ان روز ان خبر در سر تيتر ها ماند بلکه در روزهای ديگر داغ تر! هم شد. خبر اين بود که هزار و سيصد نيروی انتظامی فرانسه در عملياتی به نام "تئو" به مکانی در حومه پاريس که به عنوان دفتر اروپايی يکی از گروه های "اپوزيسيون" ايرانی شناخته شده بود، حمله کرده بود. در مورد علل اين عمليات و دستگيری ها، تروريست بودن اين گروه و پيدا کردن مقدار زيادی پول نقد اعلام شد. اما حرف های ديگری هم دهان به دهان! می چرخيد که رايج ترين ان، اين عمليات را به قراردادهای تجاری اروپا با ايران، ربط می داد. در هر صورت در روزهای بعد ماجرا روی ديگری يافت و طرفداران اين گروه با اعتصاب غذا و حتی با خود سوزی در برابر جايگاه زندانی شدن سرکردگان آن توجه زيادی را به خود جلب کردند. يک سری نوشته ها در مورد افکار ايدئولوژيک، سياسی و نظامی انان به چاپ رسيد. اما پس از مدتی، هيجان ها فروکش کرد و ديگر خبری نشد.

۳ـ به مدت بيش از يک ماه در ژوئن ۲۰۰۴ ميلادی "خانه فرهنگ ايران" برنامه بسيار گسترده ايی را به نام "بهار ايرانی" در پاريس تدارک ديده بود و از اقليت های مذهبی ايران تا سينمای ايران تا نمايشگاه های صنايع دستی، نقاشی و موسيقی های سنتیِ مازنداران، کرد و... در مرکز پاريس خود نمايی می کردند و برنامه های فرهنگی و "تبليغاتی" داغ بود.

۴ـ اما مدتی است که در بيشتر بحث ها و مجله های رسمی فرانسه، نقشه ايران با نشانه هايی بر شهر های مختلف برای نشان دادن محل موشک های دوربرد يا با قابليت حمل کلاهک هسته ايی نقش می بندد. در جديدترين نمونه ان در مجله معروف "فيگارو"، همين چهار روز پيش نقشه ايی از ايران چاپ شده که شهرهای يزد ( و اردکان)، تهران، اصفهان ( و نطنز)، اراک ، بندر عباس و بوشهر را با علامت های "راکتور تحقيقاتی"، "راکتور آب سبک"، "مرکز آب سنگين"، "مرکز غنی کردن ارانيوم"، "مرکز تغيير ارانيوم" و "معدن ارانيوم" مشخص کرده و در زير ان توضيح اين است: "اين نقشه بر اساس سه منبع تهيه شده است: اسناد محرمانه! سازمان بين المللی انرژی اتمی، اطلاعات به دست امده از منابع ديپلماتيک و اطلاعات به دست امده از گروه های "اپوزيسيون".

۵ـ حدود دو هفته پيش بر صفحه آخر يکی از روزنامه های فرانسه که به طور مجانی صبح ها در جلوی خروجی ايستگاه های مترو پخش می شود، آگهی به چاپ رسيده بود که نام گروه خاصی بر ان نبود به جز عنوان کلی "کميته برگزاری". اما در اطلاعيه ها بعدی نام همان گروهی آمده است که در شماره دو توضيح دادم که دو سال پيش در فرانسه و اروپا چگونه ورق شان برگشته بود!

نتيجه:
در وبلاگ ها خواندم که بمب گوگلی شايد می تواند چيزهايی را تغيير بدهد، پس پيشنهاد می کنم چند بمب گوگلی زير را بسازيم:
۱ـ يک بمب گوگلی برای دولت های طرفدار جنگ به خصوص امريکا، برای اين که بگوييم بدون قضاوت در مورد نتايج جنگ هایِ پيش، اين موضوع بدترين راه حلی است که بحران و مشکلات ناشی از ان چه در سطح "متحدان" ان در جنگ اول و اختلاف نظرشان در موارد بعدی، چه از نظر مشکلِ کنترلِ پس از ان و از همه مهم تر با از بين بردن انسان های نظامی، غيرنظامی و بی دفاع به خرابی بيشتر کشورها می انجامد.

۲ـ يک بمب گوگلی برای دولت های به اصطلاح "مخالف جنگ" برای اين که بگوييم: دولت هايی که به خاطر منافع اقتصادی وسياسی خود با گروه های سياسی در قدرت و "اپوزيسيون" کشورهای ديگر بازی می کنند و با سواستفاده از جنگ سياسی و رقابتیِ ناسالم بين انان، به منافع خود می انديشند؛ بی شک تلفات انسانی و خسارت های اقتصادی روش اشان کمتر از يک جنگ نظامی نيست. فکر می کنيد نقشه اين کشورها برای ايران چيست؟

۳ـ به همان اندازه که بر دولت های طرفدار جنگ و به خصوص امريکا و به خصوص تر! شخص بوش تمرکز می کنيم و کشورهای ديگر را هم از ياد نمی بريم؛ اما يک بمب اتمی گوگلی بسازيم برای گروه های سياسی در قدرت و يا "اپوزيسيون" ايرانی تا بگوييم: بينديشيد به منافع کشور ايران و به مردم ان؟! نقش سياستمداران ايران در جلوگيری از اين جنگ احتمالی و تمامی بهانه هايی که می تواند کشورهای "طرفدار جنگ" و "مخالف جنگ" را تحريک کند، چيست؟ هر حکومتی می تواند با خشونت و جنگ بر سرکار بيايد و يا برکنار شود و نيز اين دو مرحلهِ برسرکار آمدن و برکنار شدن را با روش هايی که امروزه "دموکراسی" ناميده می شود تجربه کند. هر لحظه از زندگی و تصميم يک سياستمدار و مجموعه ی يک حکومت، می تواند "تاريخی" و بسيار باارزش باشد و از يک جنگ، از يک سقوط و کشتار و ويرانی جلوگيری کند. از نقش و کارامدی اين بمب اتمی گوگلی غافل نشويم!

Posted by at 08:39 AM | Comments (2) | TrackBack