<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
  <title>سخنگاه</title>
  <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tribune.debsh.com/" />
  <modified>2007-09-12T14:19:52Z</modified>
  <tagline>تریبون آزاد دبش</tagline>
  <id>tag:tribune.debsh.com,2008://6</id>
  <generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.35">Movable Type</generator>
  <copyright>Copyright (c) 2007, farjami</copyright>
  <entry>
    <title>نامه سرگشاده جمعی از مدیران پایگاه های اطلاع رسانی در اعتراض به وضعیت دسترسی به اینترنت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tribune.debsh.com/internet/" />
    <modified>2007-09-12T14:19:52Z</modified>
    <issued>2007-09-11T17:28:18+03:30</issued>
    <id>tag:tribune.debsh.com,2007://6.2883</id>
    <created>2007-09-11T13:58:18Z</created>
    <summary type="text/plain">بسمه تعالی اعضای محترم کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی اعضای محترم کمیسیون صنایع مجلس شورای اسلامی با سلام و آرزوی توفیق خدمت هر چه بیشتر. همانگونه که مستحضرید، شبکه جهانی اینترنت، اکنون به یکی از زیرساخت های توسعه تبدیل شده...</summary>
    <author>
      <name>farjami</name>
      
      
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://tribune.debsh.com/">
      <![CDATA[<p>بسمه تعالی</p>

<p><strong>اعضای محترم کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی<br />
اعضای محترم کمیسیون صنایع مجلس شورای اسلامی</strong><br />
با سلام و آرزوی توفیق خدمت هر چه بیشتر.</p>

<p>همانگونه که مستحضرید، شبکه جهانی اینترنت، اکنون به یکی از زیرساخت های توسعه تبدیل شده است و تقریبا در تمام حوزه های گوناگون، تبادل اطلاعات و دسترسی به منابع بدون استفاده از این بزرگراه اطلاعاتی بسیار مشکل و بعضا ناممکن است.<br />
اکنون سال ها از اولین اتصالات مراکز پژوهشی ایران با این شبکه می گذرد و نزدیک به ده سال است که دسترسی به این شبکه برای عموم مردم ایران بتدریج مهیا شده است، بطوریکه هم اکنون نزدیک به هشت میلیون کاربر اینترنتی در ایران وجود دارند که بر طبق آمارها، دست کم دو میلیون نفر از این تعداد، هر روز به این شبکه متصل می شوند. از این رو "اینترنت" در ایران کنونی، نه یک کالای لوکس بلکه در شمار نیازهای ثانوی قشر عظیمی از طبقات مختلف ایرانیان است.</p>

<p>از ابتدای دهه هشتاد پایگاه های اطلاع رسانی ایرانی گوناگونی در این فضای مجازی ایجاد شدند که برای کاربران ایرانی و فارسی زبان به ارائه خدمات مشغول اند. ما امضا کنندگان زیر مدیران تعدادی از این پایگاه ها هستیم که به رغم اختلاف نظرهای احتمالی با یکدیگر، در عین حال در چارچوب مقررات جمهوری اسلامی و از داخل ایران به فعالیت خبری مشغولیم.</p>

<p>متاسفانه در سال های اخیر نه تنها روند رو به رشد دسترسی به اینترنت متوقف شده، بلکه عدم پاسخگویی نهادهای ذیربط در این رابطه باعث شده است که دسترسی پیوسته عادی به این شبکه نیز با صعوبت همراه شود. این نامه نه برای انتقاد از وضع مقررات خاص و نیز اوضاع فیلترینگ در اینترنت (که در جای خود محفوظ است)، بلکه برای یک خواسته بسیار حداقلی است و آن اینکه «ما خواهان دسترسی مناسبی به اینترنت هستیم!»</p>

<p>خواسته ای که شاید با توجه به شعارهایی چون تحقق "دولت الکترونیک"، شگفت آور و حتی مزاح آمیز به نظر رسد، اما حقیقت تلخ آنست که این نیاز ضروری و خواسته واقعی ماست.<br />
 روزی نیست که همکاران ما، علی رغم در اختیار داشتن خطوط –به ظاهر- پرسرعت شرکت مخابرات با قطع و وصل های مکرر روبرو نشوند؛ بطوریکه این مورد به یک معضل واقعی برای ما تبدیل شده است. مضاف بر اینکه امکان "دسترسی مناسب به اینترنت" هنوز در بسیاری از نقاط پایتخت نیز میسر نیست و شرکت مخابرات مدتهاست که از توسعه امکانات خطوط پرسرعت، حتی در نقاط مرکزی شهر تهران سرباز می زند.</p>

<p><strong>نمایندگان محترم مردم</strong><br />
ما در مقام قضاوت و این ادعا که آیا این وضعیت بنا به دستورات خاص و برنامه ریزی شده، بوجود آمده و یا محصول بی تدبیری برخی مسئولان است نیستیم. ما همینقدر از شما می خواهیم تا برای هزینه، انرژی و از همه مهمتر وقت و عمری که چند میلیون شهروند ایرانی هر روز بخاطر این وضعیت تلف می کنند اهمیت قائل شده و با سوال از مسوولان ذیربط، پیگیر این معضل باشید. </p>

<p>بیش از این وقت شما را نمی گیریم و منتظر اقدامات مناسب شما هستیم.</p>

<p>مدیران پایگاه های (به ترتیب الفبا به روز می شود)</p>

<p><strong>آفتاب  <br />
آی طنز<br />
انتخاب<br />
بازتاب   <br />
دوخت<br />
عصرایران   <br />
فرارو   <br />
فردا<br />
میزان </strong></p>

<p>-----------------<br />
<strong>توجه: </strong>مدیران سایت های خبری می توانند به دو صورت این نامه را که به زودی برای کمیسیون های مربوطه ارسال خواهد شد، امضا کنند:</p>

<p>1- در بخش نظرات برای درج نام پایگاه خود با ذکر آدرس ایمیلی که متعلق به سایت مربوطه باشد اعلام آمادگی نمایند. پس از آن برای پرهیز از سواستفاده های احتمالی با آدرس داده شده مکاتبه شده و پس از تایید نهایی، نام پایگاه درج می شود.</p>

<p>2- این نامه را با اضافه نمودن نام پایگاه خود در انتهای لیست، در سایت خبری نقل کرده و لینک آن را در قسمت نظرات قرار دهند. </p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>مانع از خفقان اينترنتي وزارت ارشاد شويد! نامه جمعي از روزنامه‌نگاران، وبلاگنويسان و فعالان حقوق بشر به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tribune.debsh.com/baztab/" />
    <modified>2007-08-23T08:33:01Z</modified>
    <issued>2007-02-15T14:22:50+03:30</issued>
    <id>tag:tribune.debsh.com,2007://6.2756</id>
    <created>2007-02-15T10:52:50Z</created>
    <summary type="text/plain">جناب آقاي حدادعادل، رياست محترم مجلس شوراي اسلامياعضاي محترم كميسيون‌هاي فرهنگي و اصل 90 نمايندگان مردم ايران در مجلس شوراي اسلاميهمانگونه كه مستحضريد، در تاريخ 29/5/1385، هيات دولت، آيين‌نامه‌اي براي ساماندهي پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني ايراني در اينترنت را طرح و تصويب...</summary>
    <author>
      <name>farjami</name>
      
      
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://tribune.debsh.com/">
      <![CDATA[<p><strong>جناب آقاي حدادعادل، رياست محترم مجلس شوراي اسلامي<br />اعضاي محترم كميسيون‌هاي فرهنگي و اصل 90 <br />نمايندگان مردم ايران در مجلس شوراي اسلامي</strong></p><p>همانگونه كه مستحضريد، در تاريخ 29/5/1385، هيات دولت، آيين‌نامه‌اي براي ساماندهي پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني ايراني در اينترنت را طرح و تصويب نمود. اين آيين‌نامه حاوي اشكالات عديده قانوني، حقوقي و حتي فني بود كه از ابتداي اعلام آن به‌كرات توسط صاحبنظران، دست‌اندركاران رسانه و حتي كاربران اينترنت اعلام شدند. با اين وجود، وزارت ارشاد اين آيين‌نامه كه صريحا با جريان آزاد اطلاع‌رساني و آزادي بيان مصرح در قانون اساسي در تضاد است را به مورد اجرا گذاشت و در اولين گام، سايت اطلاع‌رساني بازتاب را غير قانوني اعلام كرده و دستور اعمال فيلتر آن را صادر نموده‌است. </p><p><br />اين حكم كه از طريق <a title="نامه وزارت ارشاد" href="http://i18.tinypic.com/48gj5s3.jpg" target="_blank"><font color="#333333"><em>يك نامه بدون مهر، امضا و شماره</em></font></a><em> </em>و صرفا بر روي يك برگه كاغذ با نشان وزارت ارشاد جمهوري اسلامي ايران صادر شده‌است، نشانگر آن است كه وزارت ارشاد براي اعمال محدوديت در حوزه اطلاع‌رساني، جايگاه قضايي براي خود قائل شده و بدون انجام هرگونه مراحل قانوني و قضايي، براي يك رسانه حكم به انجام اعمال مجرمانه‌اي از قبيل «نشر اكاذيب»، «افترا و توهين» و «اقدام عليه امنيت و تماميت ارضي كشور» مي‌كند؛ و بدعتي خطرناك است در جهت به خطر انداختن اصل تفكيك قوا و همچنين آزادي اطلاع‌رساني كه هردو در قانون اساسي مورد تاكيد قرار گرفته‌اند و از نظر ما، آغازگر موج سهمگين اعمال محدوديت‌هاي شديد در فضاي سايبر و اينترنت در آينده مي‌باشد.</p><p>ما، امضا كنندگان زير كه هر كدام به نحوي دستندركار رسانه و از توليدكنندگان خبر و محتوا در فضاي اينترنت و غير آن هستيم، فارغ از سمت و سوي سياسي وب‌سايت بازتاب، بدين‌وسيله اعتراض شديد خود نسبت به اين اقدام غيرقانوني و موهن وزارت ارشاد را اعلام نموده از شما قانونگذاران مجلس شوراي اسلامي به موجب قانون اساسي و به خصوص اصل يكصد و سي و هشتم، خواستار آنيم تا ضمن تذكر جدي به مجموعه هيات دولت، با ابطال آيين نامه مذكور به دليل مغايرت با قانون اساسي، مانع از ادامه اين حركت شويد. </p><p /><p><strong>امضاكنندگان به ترتيب حروف الفبا (به روز مي‌شود)</strong></p><ul><li>حميدرضا ابك - محمدعلي ابطحي - نیما اکبرپور - محمد افراسیابی - احمد ابولفتحي - امير ايرانيان - </li><li>فرزاد باقرزاده - </li><li>علي پيرحسين‌لو - </li><li>نادر جديدي - حسين جاويد - </li><li>داوود چابك - </li><li>ارژنگ حاتمی - سيد مجتبي حسيني - كمال حسيني - </li><li>محمدحسين خوشوقت</li><li>صادق دالوندی - عليرضا دبيري‌مهر - </li><li>عبدالحسين روح الامين - </li><li>لوا زند - </li><li>فرناز سیفی - مهدي سليمي - </li><li>فراز شهلايي - علي شكوهي - هنگامه شهیدی - سهند شمس اسحاقي - </li><li>جواد صبوحي - </li><li>پوریا عالمی - امير عربشاهي - </li><li>محمود فرجامي - </li><li>الهام قرهي - </li><li>نازلی کاموری - عمار كلانتري - </li><li>نويد مجاهد - محسن ماندگاري - احسان مصلحی - آذین محمدزاده - سید یاسر میردامادی - مهدی مصطفایی - عليرضا مباركي‌فرد - علي محقق - </li></ul><p><strong>حاميان</strong></p><ol><li><a href="http://www.farjami.debsh.com/">باران در دهان نيمه‌باز</a></li><li><a href="http://mag.gooya.com/">خبرنامه گویا</a></li><li><a href="http://faryadezireab.mihanblog.com/">فرياد زير آب</a></li><li><a href="http://blognews.1bn.eu/">بلاگ نیوز</a></li><li><a href="http://technicaltimeout.mihanblog.com/">وقت استراحت فنی</a></li><li><a href="http://ankabut.blogspot.com/">عنکبوت</a></li><li><a href="ttp://montaghed.net/">منتقد</a></li><li><a href="asriran.com">عصرايران</a></li><li><a href="ttp://osyan.net/">عصیان</a></li><li><a href="http://www.farnaaz.info/">امشاسپندان</a> </li><li><a href="http://humanly.blogfa.com/">تداعی آزادی</a></li><li><a href="http://www.weblog.negaheno.ws/">نگاه نو</a></li><li><a href="http://shirva.blogspot.com/">روي شيرواني داغ</a></li><li><a href="http://www.mojde.com/">مژده</a></li><li><a href="http://aira.irxblog.com/">به سوي كاميابي</a></li><li><a href="http://tears.persianblog.com/">اشك‌ها و ترس‌ها</a></li><li><a href="http://blog.behrang.net/">بهرنگ</a></li><li><a href="http://www.zeno.blogfa.com/">مكابيز</a></li><li><a href="http://www.manoohastam.persianblog.com/">من او هستم</a></li><li><a href="http://www.rasanews.blogfa.com/">جامعه آزادانديش رسا</a></li><li><a href="http://aknun.blogfa.com/">اكنون</a></li><li><a href="http://sarsar.blogsky.com/">صرصر</a></li><li><a href="http://farshadebrahimi.blogspot.com/">گفتني‌ها</a></li><li><a href="http://tangna.ir/">تنگنا</a></li><li><a href="http://pone.mihanblog.com/">متحدان</a></li><li><a href="http://www.persianadmins.com/">پرشين ادمينز</a></li><li><a href="http://www.iranmehr.co.sr/">اوهام محرمانه</a></li><li><a href="http://armannews.blogfa.com/">آرمان نيوز</a></li><li><a href="http://iranmehrdaily.blogfa.com/">اوهام</a></li><li><a href="http://iranian85.blogspot.com/">ايرانيان</a></li><li><a href="http://filmkotah.persianblog.com/">فيلم كوتاه- فيلم بلند</a></li><li><a href="http://www.ghajar.ir/">روزنامه‌نگار نو</a></li><li><a href="http://mhri.blogfa.com/">دل‌نوشته</a></li><li><a href="http://www.khodayeman.blogfa.com/">خداي من</a></li><li><a href="http://www.starparty.blogspot.com/">غوغاي ستارگان</a></li><li><a href="http://www.sahandshams.blogspot.com/">آفاق</a></li><li><a href="fmsokhan.com">ف.م.سخن</a></li><li><a href="http://4rahi.blogfa.com">چهار راهي</a></li></ol>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>شبهاي هزار درهمي دبي!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tribune.debsh.com/dubai/" />
    <modified>2007-08-23T08:33:01Z</modified>
    <issued>2006-10-01T14:15:31+03:30</issued>
    <id>tag:tribune.debsh.com,2006://6.2512</id>
    <created>2006-10-01T10:45:31Z</created>
    <summary type="text/plain">بهزاد بلور: انسان شناسها اعتقاد دارن که تن فروشی قديمی ترين شغل دنياست. امروزه روسپی گری در جوامع مختلف به دلايل مختلف از جمله کمبود آزادی های اجتماعی و فشار (از انواع مختلف از جمله اقتصادی) رواج داره. اخيرا در...</summary>
    <author>
      <name>farjami</name>
      
      
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://tribune.debsh.com/">
      <![CDATA[<p><strong><a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/02/060203_7thday_me-gg.shtml">بهزاد بلور:</a></strong> </p><p><em>انسان شناسها اعتقاد دارن که تن فروشی قديمی ترين شغل دنياست. امروزه روسپی گری در جوامع مختلف به دلايل مختلف از جمله کمبود آزادی های اجتماعی و فشار (از انواع مختلف از جمله اقتصادی) رواج داره. اخيرا در مورد گسترش روسپی گری و پايين آمدن سن روسپی گری (13 سال) در ايران نيز ابراز نگرانی شده بود.<br />سه سال پیش، چندین بار به دوبی سفر کردم و از دور دخترهای ایرانی ای رو دیدم که تنها ميان و دو نفره می رن! فکر کنم منظور منو فهمیدین.</em></p><p><em>بعد از چندین سفر تونستم با چند تا از این دخترها که به دخترهای خیابانی یا دخترهای روسپی یا به قول بچه ها &quot;جی جی&quot; و یا حتی به قول بعضی ها &quot;دختران ویژه!&quot;، خودمونی بشم و با اونچه که تو زندگیشون می گذره آشنا بشم.</em></p><p><em>بالاخره دو نفر از این دخترها رضایت دادن که باهاشون مصاحبه کنم و تنها هدف من از این مصاحبه این بود و هست که حرف دلشون رو بشنویم و یکطرفه درموردشون قضاوت نکنیم.</em></p><p><em>به دلیل حفظ هویت مصاحبه شوندگان، از حروف &quot;م&quot; و &quot;ش&quot; به جای اسم آنها استفاده شده که هیچگونه رابطه ای بین این حروف و اسم واقعی آنها وجود نداره .</em></p><p><br />اصلا چرا دوبی را انتخاب کردین؟<br />م. من به خاطر آزادی اینجا را انتخاب کردم </p><p>آزادی در چی؟<br />م. در همه چی</p><p> تجربه بدی از نداشتن آزادی در ایران داری؟<br />م. آره زیاد. یک بار در مهمانی یکی از دوستانم بود که ریختن به داخل خانه و بعدش دادگاهی شدم و چندین ضربه شلاق خوردم . دفعه بعد در یک مهمانی دیگر از ترس شلاق خوردن وقتی مامورها به داخل ریختن از پنجره طبقه سوم یک ساختمان پایین پريدم و چند جای بدنم شکست. قبل از پریدن شک داشتم و از ارتفاع می ترسیدم ولی دوست نداشتم دوباره دستگیر بشم.</p><p>چند وقته اینجایی؟<br />م. الان یک ساله.</p><p>شما چی شد که تصمیم گرفتین بیایید اینجا؟<br />ش. من هم به خاطر نداشتن آزادی.</p><p>شما ها چند سالتونه؟<br />م. ۲۲ سال<br />ش. ۲۶ سال</p><p>چه چیزی باعث شد که به قول خودتون وارد این کار شدین؟<br />ش. پولش خوب بود.</p><p> میتونم بپرسم چقدره؟<br />ش. این رو دیگه نپرس!<br />م. بستگی داره. بین ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ درهم برای تمام شب. من خودم عربها را ترجیح می دم چون از لحاظ مالی این پولی براشون به حساب نمياد. ولی برای ایرانیهایی که از ایران ميان به دلیل اینکه پول ایران را تبدیل می کنن براشون این پول زیاده و اعصاب خورد می کنن.</p><p>چه جوری وارد این کار شدین؟ یعنی وارد دوبی که شدین چيکار کردین، کجا رفتین؟</p><p>م. معمولا اینجا یکسری اشخاص هستنن که برای هرکسی که تصمیم داره کار کنه مشتری پیدا می کننن. من خودم خیلی از پدر و مادرها را دیدم که از ایران به اینجا ميان و دخترهاشون رو به دست این افراد می سپارن. اول باور کردنش برام خیلی سخت بود.<br />ش. امروز یک موردی بود که خانواده ای دختر ۱۴ ساله شون رو آورده بودن.</p><p>معمولا این افراد چه درصدی از پول را برای خودشون بر می دارن؟<br />م. بستگی داره ولی به صورت کلی اگر در منزل اون فرد زندگی کنی نصف درآمد ولی اگر خود شخص منزل داشته باشه تا بیست و پنج درصد.</p><p>گفتین بعضی از خانواده ها دخترهاشون رو وارد این کار می کنن حالا اگر خود دختر نخواد چی میشه؟<br />ش. هیچی، خانواده ها اجبار می کنن.</p><p>در مورد شماها چی؟ اجبار خانواده بود؟<br />م. نه من از ایران خسته شده بودم و برای گذران زندگی به اینجا اومدم . خانواده خوبی دارم و اونها فکر می کنن که من اینجا در آژانس هواپیمایی کار می کنم.<br />ش. خانواده من هم نمی دونن که من اینجا چيکار می کنم.</p><p>ولی شماها چه جوری تونستین با ارزشهای قوی که در ذهن همه ما ها وجود داره کنار بیایین و وارد این کار بشين.<br />ش. من مشکلی نداشتم کنار اومدم.<br />م. زمانی که نوجوان بودیم دوست پسر داشتیم و باهاش رابطه جنسی هم داشتیم. </p><p>تا حالا با آدمهایی که ارتباط داشتین به مشکلی برخورد کردین؟<br />م. نه عربها خوب هستنن و اذیت نمی کننن ولی ایرانیها فکر می کنن که طرف را کاملا برای خودشون خریدند و میگن هرکاری ما میگیم باید انجام بدین.</p><p>تا به حال اتفاق افتاده که مقاومت کنین و قبول نکنین؟<br />ش. آره و دعوا میشه اگر هم دعوا بشه به ضرر زن تموم میشه. </p><p>ایرانیهایی که ميان اینجا چه جور تیپهایی هستن؟<br />ش. همه جورش ميان.</p><p>جوونها هم ميان؟<br />م. آره ولی از اونها پول نمی گیریم. باهاشون دوست می شیم.</p><p>معمولا اینجا دخترهای ایرانی کجا جمع میشن؟<br />ش. در دیسکو ها.</p><p>خوب بعدش چی میشه؟<br />م. می ریم می رقصیم بعدش میان جلو میگن اینقدر می دیم و امشب را با هم باشیم.</p><p>کسی اذیت نمی کنه؟<br />م. اینجا تا شاکی نداشته باشی کسی اذیتت نمی کنه. هر کاری خواستی بکن و کسی را اذیت نکن.</p><p>نگرانیهاتون در این کار چی هست؟<br />م. هر باری که میریم برنامه بعدش دلمون می گيره که چرا من این کار را می کنم.<br />ش. کسی که وارد این کار میشه راحت نیست. کسی برای تفریح وارد این کار نمی شه. از روی نیاز اقتصادیه که وارد این کار میشن.</p><p>شده به این فکر کنین اگر عاشق کسی بشین چه اتفاقی می افته؟<br />م. من خودم در جایی ازدواج می کنم که کسی من را نشناسه.</p><p>فکر می کنید آینده چی میشه؟<br />ش. نمی دونم. به آینده فکر نمی کنم.<br />م. من چون در ایران خیلی اذیت شدم دیگه هدف خاصی ندارم اومدم اینجا و دارم زندگی ام را می کنم.</p><p /><hr /><p /><p>منبع: بي بي سي فارسي - عنوان از دبش</p><p> <br /></p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>طفلي كه سركوفتنش عادت است!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tribune.debsh.com/002486/" />
    <modified>2007-08-23T08:32:59Z</modified>
    <issued>2006-09-28T12:27:52+03:30</issued>
    <id>tag:tribune.debsh.com,2006://6.2486</id>
    <created>2006-09-28T08:57:52Z</created>
    <summary type="text/plain"><![CDATA[مسعود بهنود: خبرگزاری ها خبر داده اند هنگام ورود به نيويورک &quot;رييس جمهور با بيان اين كه به پاپ بنديكت شانزدهم احترام مى گذارد، درباره اظهارات اخير پاپ در مورد اسلام گفت: ما به پاپ و همه كسانى كه علاقه...]]></summary>
    <author>
      <name>farjami</name>
      
      
    </author>
    <dc:subject>from others</dc:subject>
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://tribune.debsh.com/">
      <![CDATA[<p><strong><a href="http://roozonline.com/panjereh/017872.shtml">مسعود بهنود:</a></strong> خبرگزاری ها خبر داده اند هنگام ورود به نيويورک &quot;رييس جمهور با بيان اين كه به پاپ بنديكت شانزدهم احترام مى گذارد، درباره اظهارات اخير پاپ در مورد اسلام گفت: ما به پاپ و همه كسانى كه علاقه مند به صلح و عدالت هستند، احترام مى گذاريم. شنيده ام كه در انتشار سخنان پاپ تغييراتى ايجاد شده است. بسيار متاسفم كه برخى از مردم اطلاعات غلطى به ديگران مى دهند.&quot;</p><p>اين گفته از نرمی و تسامحی حکايت می کند که حاصل تجربه يک ساله دولتداری می تواند بود و هم بيانگر برخوردی متفاوت از پیش با جهان و رخدادهای آن، اما نکته ای هم در آن درج است. اين نکته برای اهل خبر و اطلاع رسانی در ايران تلخی و شيرينی ويژه ای دارد که خارجی ها از درک آن عاجزند. </p><p>در ايران هرگاه صاحبان مقام سخنی نبايد بگويند که انعکاسش پی آمدهای منفی داشته باشد، رايج ترين واکنش گوينده و دفتر روابط عمومی اش اين است که تقصير را به گردن رسانه ها بياندازند و خود را برهانند. مطبوعات نيز جملگی بی پناه تر از آنند که در دفاع از خود به ميدان درآيند. گاه هم که آمده اند به گوشی نرسيده است صدای نازکشان، در هياهوی بازار مسگرها. هر کدام از صاحبان مقام که بنگری در سابقه شان چنين واکنش هائی دارند که کم کم به صورت امری عادی در آمده و چه بسا سخنگويان و دفاتر روابط عمومی برای ابراز اين که &quot;در انعکاس موضوع دقت کافی نشده &quot; يا &quot; مترجمان نتوانسته اند افاده موضوع کنند&quot; نيازی هم به کسب اجازه از بالادست نداشته باشند. آنان به تجربه، وظيفه خود می دانند. </p><p>اما در دنيای ديگر چون رسانه ها قدرتشان از هيچ قدرت ديگری کمتر نيست اول آن که هيچ گوينده برای پوشاندن عيب به فکر نمی افتد تا از مطبوعات مايه بگذارد و اگر چنين خطائی کند کارش بدتر می شود. چون رسانه ها ول نمی کنند، مدرک بيرون می کشند، رد اتهام می کنند و آن قدر کش می دهد که همه خلق از آن که نبايد با خبر شوند. از همين رو معمول ترين روش در غرب، وقتی سخنی نبايد گفته شد، عذرخواهی است. چون جلو خطای آدميزاد را که نمی گرفت، پس متمدنانه کارها اين است که در مقابل افکارعمومی گفته شود عذر می خواهم. و اين بيان درجاتی دارد، گاه محکم تر و حاکی از تاسف و شرمندگی گوينده است، و گاه نشان از آن دارد که گوینده در محضور و فشاری قرار گرفته است. در اين مواقع افکارعمومی و يا کسانی که آسيب ديده اند تصميم می گيرند که عذر را بپذيرند و يا برای عذرخواهی شفاف تر پافشاری کنند.</p><p>بعد از انعکاس وسيع سخنان اخير رهبر کاتوليک های جهان که همه مسلمانان از آن برآشفتند، همين شد و دربار واتيکان دو سه باری عذرخواهی کرد و توضیح داد که اين نظر شخصی پاپ بنديکت بوده که قصد و غرضی هم برای رنجاندن مسلمانان در کارش نبوده است. کاری جز اين هم نمی توانست کرد پاپ. چطور ممکن بود گفته خود را به &quot;تغييراتی که ديگران در آن داده اند&quot; نسبت دهد. نمی توانست خبری را که فيلم و صدايش در آن ضبط است انکار کند که.</p><p>اما آقای احمدی نژاد چنان که در خبر پيداست وقتی تصميم داشته با نرمی و کرامت از کنار سخنان پاپ درگذرد، ناخودآگاه همان شيوه مرضيه و مرسوم در ايران را برگزيده و &quot;شنيده است&quot; که &quot;در انتشار سخنان پاپ تغييراتی ايجاد شده است&quot; و از همين رو از اين که &quot;برخی از مردم اطلاعات غلط به ديگران می دهند&quot; ابراز تاسف کرده است. اين گفته برای فرنگی چشم زاغ اصلا مفهوم نيست. حتی ممکن است به اين تصور بيفتد که رييس جمهور ايران از کجا خبر دارد که مثلا یکی از منشی ها و نطق نويسان پاپ تغييری در متن نوشته او داده اند.</p><p>فرنگی چه می داند که اين هم از عادات ايرانی است و نبايد در آن باريک شد. نمی داند که نسبت دادن هرکاری به رسانه ها، در اين سوی جهان، در حقيقت مشابه همان عذرخواهی معمول در غرب است، با اين تفاوت که گوینده از خود مايه ای نگذاشته و البته عبرتی هم نگرفته است.</p><p>تصور کنيد که اگر در عالم واقع چنين اتفاقی افتاده بود چه حکايت ها می شد. مثلا اگر کاشف به عمل می آمد که فلان خبرگزاری چيزی را که پاپ نگفته از قول وی نقل کرده و باعث فتنه شده است.</p><p>گرچه خطا گفتم باز هم حکايتی نمی شد، بلکه دستگاهی که آن خطا کرده بود، بلافاصله با پذيرش تقصير خود عذر می خواست. مانند بارها و بارهائی که در روز، آن جهانی ها، از هم عذر می خواهند. اين شيوه شرقی برای پوشاندن عيوب خود را، چون که اين روش ها مخصوص ديارانی است که در آن رسانه ها ديوار کوتاهی دارند. در بقيه گيتی کاربرد ندارد.</p><p>گفته اند مردی فرزند کوچک خود را با خود به ميهمانی می برد، و هر فعل نابه جائی از خودش سر می زد، یکی بر سر آن طفلک می کوفت که چرا بشقاب را برگرداندی، چرا از دهانت صدا خارج شد. و ... ظریفی در مجلس بود و عملی نابه جا از وی صادر شد، برخاست و رفت و بر سر آن طفلک کوفت. مرد به غيرت پدری فغان کرد که چرا به سر فرزندم کوفتی. مرد گفت مگر نه اين که اين بچه را آورده ای که هر که خطائی کرد بر سر او بکوبد. </p><p>نقل حکايت تنها از باب اشاره به مظلوميت رسانه ها در ايران بود. </p><p>(تيتر از دبش)</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>دامي براي واتيكان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tribune.debsh.com/002391/" />
    <modified>2007-08-23T08:33:03Z</modified>
    <issued>2006-09-17T09:36:27+03:30</issued>
    <id>tag:tribune.debsh.com,2006://6.2391</id>
    <created>2006-09-17T06:06:27Z</created>
    <summary type="text/plain">ناصر خالديان: اظهارات اخير پاپ بنديكت شانزدهم اين نگراني را به وجود آورده كه ناخواسته و تنها با يك نقل قول كوتاه مجوز مذهبي جنگ‌هاي صليبي نوين را كه از حوادث يازدهم سپتامبر آغاز شده، صادر كرده و بر آن...</summary>
    <author>
      <name>farjami</name>
      
      
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://tribune.debsh.com/">
      <![CDATA[<p><strong>ناصر خالديان:</strong> اظهارات اخير پاپ بنديكت شانزدهم اين نگراني را به وجود آورده كه ناخواسته و تنها با يك نقل قول كوتاه مجوز مذهبي جنگ‌هاي صليبي نوين را كه از حوادث يازدهم سپتامبر آغاز شده، صادر كرده و بر آن صحه گذاشته باشد. نيازي به يادآوري نيست كه چرا جملات او به عنوان بالاترين مرجع آيين مسيحيت كاتوليك مبني بر اين كه اسلام ديني است كه با شمشير و خشونت صادر شده، خود به تنهايي هورمون آدرنالين در وجود هر مسلمان مومني را ترشح مي‌كند! و نيازي به يادآوري نيست که چرا اين نوع نگاه دست راستي و سياسي-مذهبي (از هر دو طرف اسلام يا مسيحيت) بر تمام اين بي‌نظمي‌ها و‌ آشوب‌هاي قرن جديد دامن مي‌زند. <br />شايد علت محبوبيت پاپ ژان پل دوم به نسبت پاپ جديد اين است كه نگاه او بسيار «انساني»تر از پاپ فعلي بود و پاپ جديد گويا ديدگاه‌هاي مذهبي بيشتري دارد و مذهب نيز در برابر مذهب آن انعطاف انسان‌گرايي را متاسفانه هيچ وقت نداشته است. تعصب‌ها از سوي تمام اديان هميشه وجود داشته‌اند و مانع تفاهم انساني بوده‌اند و اگر روشن‌فكراني در ميان پيروان اديان مختلف وجود دارند كه بر همزيستي و تفاهم و گفتگوي اديان تاكيد مي‌ورزند، تعداد آنها به نسبت مومنين خرافه‌پرست و عوام متعصب بسيار اندك‌تر است و اين نگراني را بيشتر مي‌كند. <br />پاپ مثالي را مي‌آورد كه آموزه و نقل قولي مربوط به قرون وسطاي اروپا است كه در آن ديكتاتوري كليسا و اوج انكيزسيون و تفتيش عقايد مذهبي و جنگ‌هاي صليبي به فتواي پاپ اوربانوس دوم رخ داد و همين عدم توجه به جزئيات و تحريكات، ما را نسبت به برافروختن آتش كينه و عداوت‌هاي مذهبي باز هم بيشتر نگران مي‌كند. <br />اين نگراني حاصل اين است كه اگر جنگ‌هاي پراكنده اخير در سطح دنيا حاصل دسيسه‌ي سياستمداران است، با چراغ سبز سران مذهبي عملاً به جنگ‌هاي مذهبي وسيع‌تري كشيده شود. اين لغزش و دامي براي واتيكان است كه ناخواسته به جنگ‌هاي مذهبي دامن بزند و اگر اكنون بازار يا نفت يا پوسته‌هايي نظير صدور دمكراسي مورد نظر است هيچ تضميني وجود ندارد كه «مؤمنين» پيروان اديان مسيحيت و اسلام اين بار «با وجداني آسوده» به جنگ عليه يكديگر برنخيزند. جنگي كه از اخلاق صلاح الدين ايوبي و ريچارد شيردل هم در آن خبري نخواهد بود. </p><p>از <a href="http://noqte.com/daily/index.php?view=235#235">نقطه ته خط</a></p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>زندگي در توقيف، زندگي در تعليق</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tribune.debsh.com/002368/" />
    <modified>2007-08-23T08:33:03Z</modified>
    <issued>2006-09-12T15:05:56+03:30</issued>
    <id>tag:tribune.debsh.com,2006://6.2368</id>
    <created>2006-09-12T11:35:56Z</created>
    <summary type="text/plain">علي معظمي: شرق توقيف شد. نامه لغو امتياز شد. حافظ توقيف شد. خاطره توقيف شد... فكرم مشوش است... يكي در زندان مرد. يكي ديگر هم... رامين جهانبگلو گفت زندان جاي خوبي نيست... امروز چند ده نفر در دانشگاه تهران حكم...</summary>
    <author>
      <name>farjami</name>
      
      
    </author>
    <dc:subject>from others</dc:subject>
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://tribune.debsh.com/">
      <![CDATA[<p><strong>علي معظمي:</strong> شرق توقيف شد. نامه لغو امتياز شد. حافظ توقيف شد. خاطره توقيف شد... فكرم مشوش است... يكي در زندان مرد. يكي ديگر هم... رامين جهانبگلو گفت زندان جاي خوبي نيست... امروز چند ده نفر در دانشگاه تهران حكم تعليق گرفتند. براي بسياري از دانشجويان دو ترم تعليق داده‌اند. تعليق‌ها با احتساب سنوات هستند. براي برخي اين به منزله اخراج است.</p><p>امروز به شرق رفتم؛ سه هفته بعد از استعفايي كه هرگز پذيرفته نشد. روزنامه توقيف شده جاي خوبي نيست. روزنامه توقيف شده جاي افسرده‌اي است. بچه‌هاي تحريريه غم‌زده‌اند. همه غم زده‌اند. با اين همه نويسنده‌هاي روزنامه هر روز كه قلم روي كاغذ گذاشته‌اند از بس كه در جاي خوبي زندگي مي‌كنند به بيكار شدن فردا فكر كرده‌اند... نويسنده روزنامه بايد هر روز همان‌قدر كه به كار فكر مي‌كند به بيكار شدن هم فكر كند. با اين همه فكر، بيكار شدن باز هم سخت است؛ كسي نمي‌خواهد بيكار شود. اما خوب نويسنده‌ها همه انتظار چنين روزي را داشتند. خوددارتر بودند. ياس و ترسشان پوشيده‌تر بود. ياس عريان‌تر را مي‌شد در چهره همكاران خدمات ديد؛ گويي برايشان غيرمنتظره‌تر بود... با همه اين‌ها همه مي‌خنديدند... اما خنده‌ها‌شان تلخ بود. همه به فردايي كه نمي‌دانستند چه در انتظارشان است فكر مي‌كردند...</p><p>همه اينها براي آن كسي كه بيكار مي‌كند چه فرقي مي‌كند؟ براي او اصلاً چه چيزي فرق مي‌كند؟ مي‌تواند فكر كند كه يك هواپيماي ديگر هم افتاده... و تازه نمرده‌اند! بروند متشكر باشند...</p><p>به همكارانم فكر مي‌كنم. به بچه‌هايشان. به اميدهاي زندگي‌شان. به نااميدي‌هايشان... اما مي‌خواهم به هيچ كدام از اين‌ها فكر نكنم. مي‌خواهم همه اينها را كنار بگذارم و لحظه‌اي به چيز ديگري فكر كنم... مي‌داني فكرم از اينجا به كجا مي‌رود؟ به نزديك‌ترين فكري كه پيش از آن مي‌كرده‌ام. راستش مدتي است پرسشي ذهنم را به خود مشغول كرده است: «ماهيت دوزخ چيست؟»... خودم را از زندگي در توقيف و تعليق مي‌كنم و دوباره به دوزخ فكر مي‌كنم.</p><p>فكر كردن به دوزخ دشوار است. فكر كردن به دوزخ سوزان است و اغلب بي‌ثمر. مي‌دانيد، راه به جايي نمي‌برد؛ داناياني كه به آنها خو گرفته‌اي چيزي نمي‌گويند؛ اگر هم مي‌دانند نمي‌گويند. ديگران هم ساكتند. به عهدهاي عتيق برمي‌گردم و باز هم چيزي دستم را نمي‌گيرد. تنها چيزي كه مي‌توانم بفهمم اين است كه دوزخ چيزي است شبيه يك معده بزرگ؛ يك معده سوزان كه سيري ندارد؛ مدام «هل من مزيد » مي‌زند.</p><p>... و حالا فكر مي‌كنيد وقتي دوزخ سيري نداشته باشد، وقتي سوزان باشد و مدام لهيب بكشد، چه مي‌شود؟ مي‌دانيد چه مي‌شود، مي‌دانيم چه مي‌شود... هواي دوزخ طوفاني است.</p><p>به نقل از <a href="http://aknoun.blogspot.com/">وبلاگ علي معظمي</a></p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>وبلاگ ها بر چند دسته اند...</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tribune.debsh.com/002348/" />
    <modified>2007-08-23T08:33:03Z</modified>
    <issued>2006-09-10T12:56:27+03:30</issued>
    <id>tag:tribune.debsh.com,2006://6.2348</id>
    <created>2006-09-10T09:26:27Z</created>
    <summary type="text/plain">نازلي کاموري: از روزي که حسين درخشان وبلاگ را کشف کرد، پديده اي به نام وبلاگشناسي هم در ميان فارسي زبانان مجازي اختراع شد. مخترعين اين پديده از همان روز اول بنا را بر اين گذاشتند که وبلاگ، وبلاگ ها...</summary>
    <author>
      <name>farjami</name>
      
      
    </author>
    <dc:subject>from others</dc:subject>
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://tribune.debsh.com/">
      <![CDATA[<p><strong><a href="http://sibiltala.blogspot.com">نازلي کاموري:</a></strong> از روزي که حسين درخشان وبلاگ را کشف کرد، پديده اي به نام وبلاگشناسي هم در ميان فارسي زبانان مجازي اختراع شد. مخترعين اين پديده از همان روز اول بنا را بر اين گذاشتند که وبلاگ، وبلاگ ها و ارتباط آنها با يکديگر و از همه مهم تر با حسين درخشان را توضيح دهند. مجموعه وبلاگ ها را وبلاگ شهر يا وبلاگستان ناميدند و عده اي بر آن شدند که تاج و تخت پادشاهي به حسين بخشند و او را سردمدار وبلاگستان کنند. در اين ميان چندين جبهه آزادي خواه ایجاد شد که با توجه به اصل خطي نبودن تاريخ تلاش کردند کلاً نام حسين را به هر شکلي و هر طريقي از تاريخ وبلاگستان پاک کنند .</p><p><br />در ميان اين جنگ هاي داخلي، عده اي از تئوريسين هاي وبلاگ شهر بعد از سالها تحقيق اعلام کردند که وبلاگ رسانه اي است که هرچقدر هم که بخواهي برايش بايد و نبايد تعيين کني ، سر آخر يک ممد آقا/يا ممد خانمي يافت مي شود که با نواختن شيشکي ساز خودش را مي زند و به بايد و نبايد هاي وبلاگشناسان پوزخند.</p><p><br />از اين رو وبلاگشناسان با تواضع و فرونتي اعلام کردند که با اینکه علم آنها به درد عمه شان مي خورد، به طور کلي کارکرد وبلاگ ها را در يکي يا چند از حوزه هاي ذيل مي توان خلاصه کرد:</p><p><strong>وبلاگ نخبه نما</strong></p><p>اين نوع وبلاگ متعلق به افراد و يا گروه هايي هست که خود را يک سر و گردن از باقي جامعه سر آمد تر مي دانند و به عبارتي برگزيدگان خودگماشته فرهنگ فارسی اند. اين گروه از آن جايي که هیچ وسیله دیگری برای فرو کردن نخبگی خود به افکار بی نوای عمومی نیافته اند و با توجه به اصل فلسفي &quot;هرچه انسان خود را جدي بگيرد، بقييه هم او را جدي مي گيرند&quot; بر آن اند که با استفاده از زبان بسيار پر طمطراق، فارسی نویسان را مرعوب و مجذوب خود کنند. اين گروه با ابتذال مرزبندی جدی دارند و مابين بشين، بفرما، و بتمرگ تنها بفرما را غير مبتذل مي دانند. از سوی دیگر این متفکران برجسته وجود و عدم خود را به عنوان یک هستنده به ابتذال وابسته می یابند و به عبارتی باید ابتذالی باشد تا نخبه گان غیر مبتذل در وبلاگ هایشان آن را محکوم کنند و اذهان عمومی را نسبت به نخبگی خود متقاعد سازند. بسياري از مورخين وبلاگشناس اين گروه از وبلاگ ها را مسئول جنگ اول داخلي بر سر ابتذال که در آن زبان مبتذل حسين درخشان مورد حملات سهمگين قرار گرفت مي دانند.</p><p><strong>وبلاگ چس روشنفکري</strong></p><p>اين وبلاگ ها با استفاده ابزار جلق فکري مي خواهند خود را روشنفکر نشان دهند. در این ژانر نه تنها از وبلاگ برای منتشر کردن حرف های شبه روشنفکرانه که در هیچ کجای دیگر نمی توان منتشر کرد استفاده می شود بلکه با مطالعه کامنت های تملق آمیز خوانندگان بی خبر از همه جا، چس روشنفکرِ مورد نظر حس خوبی نسبت به خود پیدا می کند. بسياري از اين وبلاگ هاي چس روشنفکري، در زير مجموعه وبلاگ هاي نخبه نما نيز قرار مي گيرند. مطلع محلی ما در وبلاگستان، هر دوی این گونه های وبلاگی را در افزایش اعتماد به نفس، درمان افسردگی و بهبود ناهنجاری های شخصیتیِ چس روشنفکران و نخبه نمایان موثر دانسته و به این جهت این وبلاگ ها را در افزایش سلامت روانی جامعه مفید ارزیابی می کند.</p><p><strong>وبلاگ فمنيستي</strong></p><p>با توجه به مشکلات مربوط به بيان لغت &quot;زن&quot; در عمده رسانه هاي ايران، وبلاگ ها براي اولين بار توانستند واژه زن را با خيال راحت بيان کنند. آمار هاي وبلاگ شناسان نشان مي دهد که ميانگين استفاده از واژه زن در وبلاگ هاي فمنييستي حدود 300% بيشتر از ساير وبلاگ هاست. وبلاگ هاي فمنيستي توانسته اند براي اولين بار با نا فرماني مدني مجازي، حق مجازي تماشاي لنگ و پاچه لخت فوتباليست ها را از رييس جمهور احمدي نژاد دريافت کنند. این پیروزی بزرگ وبلاگ نویسان فمینیست بیش از ده ساعت ادامه یافت و فصل مهمی در ترویج دموکراسی، نسبیت گرایی و تولرانس گشود. اين تصميم بعد ها موجبات پشيماني شد.</p><p><br /><strong>وبلاگ عاشقانه</strong></p><p>سانتيمتاليسم آبکی از بارز نشانه های این وبلاگ هاست. نويسندگان این وبلاگ ها که همچنان در دوران ليلی و مجنون سير و سلوک می کنند با چسباندن خود به عرفان سعی بر این دارند که معنی عميقی به عاشق نويسی خود بدهند و در نهايت احساس خوبی نسبت به خود پيدا کنند. بسياری از محقيقين، استادِ شاعر علی باباچاهی را مسئول به وجود آمدن این ژانر آبکی در ادبيات فارسی و نهايتاً وبلاگ ها می دانند.</p><p><strong>وبلاگ سکسی</strong></p><p>این ژانر از وبلاگ ها با استفاده تبليغاتی از کمبود های جامعه فارسی نويسان در سکسی نويسی محبوبيت بسياری در ميان اذهان عمومی به دست آورده اند و از پر خواننده ترين وبلاگ ها هستند. با توجه به افتخار عزيز کشورمان برای به دست آوردن رتبه سوم جستجوی گوگلی کلمه سکس در جهان این ژانر از وبلاگ نويسی روی خوانندگان تصادفی که به دنبال خوراک پورن شبانه شان هستند، حساب باز کرده است. بسياری از وبلاگشناسان سنتی، وبلاگ های همجنس خواهان را که برای اولين بار در وبلاگستان فارسی ظهور کرده اند، از این قماش می دانند. وبلاگ نويسان همجنس گرا بار ها اعلام کرده اند که نوشتن آنها نه از برای سر خوشی خوانندگان بلکه از برای موقعيت وخيم وجودی ایشان است.</p><p><br /><strong>وبلاگ زن/شوهر يابي</strong></p><p>بسياری از محققين بر این باورند که &quot;وبلاگ چيست جز وسيله زن/شوهر يابی؟&quot; نويسندگان این ژانر وبلاگنويسی عموماً طوری می نويسند که گويا همين الان به خواستگاری رفته اند يا که در حال حمل سينی چای هستند. معمولاً جملات همچون &quot; من از هر انگشتم يک هنر می باره&quot; در این وبلاگ ها به وفور يافت می شود. متخصصین راحت ترین شیوه تشخیص این ژانر را نمایش مکرر لطافت و وجاهت از سوی وبلاگ نویس و دوری از هر گونه مخالفت با هر موجود زنده و غیر زنده در نوشته های وبلاگ می دانند.</p><p><br /><strong>وبلاگ نارسيسيتيک</strong></p><p>تمامی مسايل سياسی روز، خبر های علمی، فرهنگی و هنری در این وبلاگ با شخص نويسنده ارتباط داده می شود. نويسندگان این ژانر وبلاگ نويسی بر این باورند که دنيا به گرد شخص شخيص خودشان می گردند و اگر نعذوبالّله روزی آنها از نوشتن دست بر دارند زمان از حرکت باز می ایستد. از این رو نويسندگان این ژانر بسيار بر سر خواننده به خاطر وجود خود منت می گذارند.</p><p><br /><strong>وبلاگ مشوشين اذهان عمومي</strong></p><p>مشوشین اذهان عمومی آن دسته از وبلاگ نویسان هستند که به چالش کشیدن کلیه اعتقادات، احساسات، عواطف، گرایشات و نقطه نظرات تثبیت شده جامعه را وظیفه خود قرار داده اند. این وبلاگ ها از بام تا شام وقت خود را صرف تمسخر کلیه موجودات زنده می نمایند و نوعا از کامپلکس هایی از قبیل بدبینی، افسردگی، اضطراب و در بعضی موارد جنون مطلق رنج می برند. تلاش هایی از سوی برخی مورخین صورت گرفته که این گروه را ذیل عنوان کلی نیهیلیست طبقه بندی کنند اما به گزارش مطلع محلی ما این گروه طیف گسترده ای را از چپ تا چپ شامل می گردد. به علاوه این دسته از وبلاگ نویسان بر خلاف سایرین در موقعیتی هستند که متخصصین آن را &quot;ملس بودن فحش خوردن&quot; آن ها توصیف می کنند. </p><p><em>منبع: وبلاگ بي بي سي<br /></em></p><p><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2006/01/post_454.shtml"></a></p><p><a href="http://www.khorshidkhanoom.com/archives/001382.php"></a></p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>بامداد خمارِ كتاب‌خواني</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tribune.debsh.com/002292/" />
    <modified>2007-08-23T08:33:03Z</modified>
    <issued>2006-09-03T13:39:48+03:30</issued>
    <id>tag:tribune.debsh.com,2006://6.2292</id>
    <created>2006-09-03T10:09:48Z</created>
    <summary type="text/plain">خسرو ناقد: اين روزها در نظر‌خواهي‌ها از اهل قلم و نويسندگان و صاحب‌نظران، به‌تکرار شنيده مي‌شود که همه کمابيش از توليد و تکثير «کتاب‌هاي عامه‌پسند» ناخشنودند و حتا اين‌گونه آثار را مانع پيشرفت «ادبيات جدي» تصور مي‌کنند؛ اما به نظر...</summary>
    <author>
      <name>farjami</name>
      
      
    </author>
    <dc:subject>from others</dc:subject>
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://tribune.debsh.com/">
      <![CDATA[<p><strong><img style="BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 50px; BORDER-BOTTOM: 1px solid" src="http://rooz0nline.com/images/po_naghed_01.jpg" />خسرو ناقد:</strong> اين روزها در نظر‌خواهي‌ها از اهل قلم و نويسندگان و صاحب‌نظران، به‌تکرار شنيده مي‌شود که همه کمابيش از توليد و تکثير «کتاب‌هاي عامه‌پسند» ناخشنودند و حتا اين‌گونه آثار را مانع پيشرفت «ادبيات جدي» تصور مي‌کنند؛ اما به نظر من نبايد تصور كرد افزايش و غلبه ادبيات عامه‌پسند موجب از ميان رفتن ادبيات داستاني جدي خواهد شد. <br />نخست آن‌که خريد و خواندن کتاب از هر نوع و ژانري را در حال حاضر و با توجه به‌ افول فرهنگ کتابخواني و رکود بازار کتاب در ايران بايد به ‌فال نيک گرفت. «اعتياد مردم به‌ کتابخواني» بهترين بلايي است که مي‌تواند بر سر فرهنگ و صنعت نشر ايران بيايد! به‌تجربه ثابت شده است که بسياري از خوانندگان به‌اصطلاح ادبيات عامه‌پسند به‌تدريج با آثار عميق و جدي نيز آشنا مي‌شوند. </p><p>افزون بر اين، در تمام کشورها، شمارگان و فروش کتاب‌هاي عامه‌پسند بسيار بيش‌تر از داستان و رمان نويسندگان سرشناس است. حتا در کشورهايي که تنگنا و مانع و مميزي نيز بر سر راه مجوز انتشار وجود ندارد، باز بيش‌ترين تيراژ و بيش‌ترين فروش از آن «کتاب‌هاي راحت‌الحلقوم» است و تنها اقليت به‌سراغ آثار «سنگين و جدي» مي‌رود. اصلا چرا برخي از نويسندگان و روشنفکران ما با «نگاه عاقل اندر سفيه» به‌ خيل خوانندگان کتاب‌هاي به‌اصطلاح عامه‌پسند مي‌نگرند و با تحقير با نويسندگان چنين آثاري برخورد مي‌کنند؟! <br /> فراموش نکنيم که در همه‌جا کم نيستند کساني که 10 تا 12 ساعت در روز کار بدني يا فکري مي‌کنند و بعد از کار و پيش از خواب، شايد با يک دو ساعت مطالعه کتاب‌هاي ساده‌خوان و باليني مي‌کوشند از خستگي کار روزانه اندکي بکاهند و با آرامش بيش‌تري سر بر بالين گذارند. اين چه گناهي دارد؟! هر جا تقاضايي هست، کالايي نيز توليد مي‌شود؛ خواه کالاي مصرفي يا کالاي فرهنگي. از عجايب روزگار است که برخي با تکبر شبه ‌روشنفکرانه مي‌توانند تصور کنند که اکثريت قريب به‌اتفاق جامعه، با بدني خسته و ذهني مشغول، حتما بايد رماني پيچيده و چندلايه و با موضوع عميق اجتماعي در دست بگيرند و بخوانند. </p><p>البته بگذريم که کشيدن خط و مرزي مشخص ميان ادبيات جدي و عامه‌پسند – حداقل در آغاز کار نويسنده‌اي و انتشار کتابي - دشوار است. چنين خط و مرزي بيش‌تر مسأله‌اي ذهني است تا عيني و واقعي، چون ميزان و معيار تثبيت‌شده‌اي وجود ندارد که اين را از آن مشخص کند. تنها گذر زمان، ماندگاري و ناماندگاري اثري و تأثيرگذاري و بي‌اثري کتابي را شايد بتوان به‌عنوان معيار براي اين‌گونه تقسيم‌بندي پذيرفت. <br />براي مثال کتاب «بامدار خمار» فتانه حاج سيدجوادي در ايران کمابيش مهر «ادبيات عامه‌پسند» خورده است؛ در حالي که ترجمه آلماني همين رمان با اقبال طيف وسيعي از خوانندگان فرهيخته در آلمان مواجه شد و مورد توجه منتقدان ادبي آلمان قرار گرفت. ناشر آلماني اين کتاب که به‌تازگي ترجمه کتاب «چراغ‌ها را من خاموش مي‌کنم» نوشته‌ي زويا پيرزاد را هم منتشر کرده، از ناشران معتبر آلمان است که کتاب‌هاي نويسندگاني چون هرمان هسه، پاول سلان، پتر هاندکه، ماريو وارگاس يوسا، امين مألوف و ايزابل آلنده را هم در فهرست پيشينه‌ي صدساله خود دارد. بنابراين انتخاب اين کتاب‌ها را قاعدتا مي‌بايد به‌حساب گزينش آگاهانه‌ي ويراستاران اين مؤسسه‌ي انتشاراتي و ارزيابي‌هاي بازاريابان آن گذاشت. </p><p>کتاب «بامداد خمار» در آلمان تاکنون دو سه بار ‌تجديد چاپ شده و حتا به‌چاپ کتاب جيبي و با شمارگان بالا هم رسيده است و لذا ناشر مجموعه داستاني از وي با عنوان «در خلوت خواب» را هم در دست ترجمه و انتشار گرفت. از انتشار ترجمه کتاب «چراغ‌ها را من خاموش مي‌کنم» مدت زيادي نمي‌گذرد و بايد منتظر بود. بنابراين آن‌چه در ايران شايد به‌ناحق مهر «ادبيات عام‌پسند» خورده است، دست‌کم در آلمان در کنار آثار نويسندگان نامدار عرضه مي‌شود. </p><p> حال نقطه‌ي مقابل اين روند: ناشري بزرگ‌تر و معتبرتر در آلمان ترجمه مجموعه داستان‌هاي هوشنگ گلشيري را با عنوان «مردي با کراوات سرخ» و همچنين داستان بلند «شازده احتجاب» را چند سال پيش منتشر کرد، ولي هنوز که هنوز است نسخه‌هاي چاپ اول آن روي دست ناشر مانده است. در حالي که براي اين دو کتاب‌ تبليغ فراوان شد بود و حتا نقدهايي هم درباره‌اش در روزنامه‌ها آمد. دو سه کتابي هم که از محمود دولت‌آبادي تا کنون به‌آلماني ترجمه و منتشر شده، چندان با اقبال خوانندگان آلماني‌زبان مواجه نشده است. يا کتاب‌هاي کساني كه الان سال‌هاست به‌هر دليل در خارج از کشور زندگي مي‌کنند و آزادنه مي‌نويسند و بهانه مانع مميزي هم ندارند، وقتي ترجمه و منتشر مي‌شوند، حداکثر در تيراژ هزار تا هزارو500 نسخه مي‌مانند و آن‌هم تازه چند سال لازم است که همين اندک به‌فروش رسد. </p><p>نويسنده‌اي با نام مستعار «کونزالک» در آلمان بود که تا چند سال پيش از اين تيراژ کتاب‌هايش در هر چاپ 20هزار نسخه بود و هر کدام هم چند و چندين بار تجديد چاپ مي‌شدند. موضوع رمان‌هايش هم بيش‌تر آميزه‌اي از داستان عشقي و اندکي پليسي و کمي سياسي، اجتماعي با ادويه جنگ سرد و جاسوس‌بازي بود. طول حيات آثار اين نويسنده حدودا 10 سال بود. اکنون ديگر اسمي از او و آثارش در ميان نيست و خوانندگان پروپاقرص کتاب‌هايش حالا نمي‌دانند چطور از شر 10، 15 جلد کتاب‌هاي او که قفسه کتابخانه را اشغال کرده، خلاصي يابند. پيداست چنين اتفاقي بعيد است که براي آثار نويسندگاني مانند سروانتس، داستايوسکي، کافکا يا هرمان هسه پيش آيد. تيراژ انتشار هر سال کتاب‌هاي اين نويسندگان - حداقل در آلمان - مطمئنا 10هزار نسخه نيست، اما همواره خواهان و خواننده دارند و کمابيش در شمار کتاب‌هاي درسي برخي دبيرستان‌ها و بعضي رشته‌هاي دانشگاهي قرار دارند. </p><p>اين چند مثال را آوردم تا نشان دهم که معيار «عامه‌پسند» يا «جدي» بودن ادبيات داستاني مشخص و دقيق نيست و نمي‌توان ميزان فروش کتاب‌ها را مبنا قرار داد. بيش‌تر شايد ‌ به‌ عواملي چون روح غالب بر زمان و نيز سبک و سوژه کتاب و تبليغ ناشر و سليقه خواننده و حتا گاه خوش‌اقبالي نويسنده بستگي دارد؛ و سرانجام گذشت زمان است که نشان مي‌دهد آثار چه نويسندگاني ماندگار و آثار کدام نويسنده باد هواست. </p><p><strong>منبع</strong>: خبرگزاری ايسنا<br /></p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>قهرمان سازي كاذب</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tribune.debsh.com/002263/" />
    <modified>2007-08-23T08:33:03Z</modified>
    <issued>2006-08-28T18:11:33+03:30</issued>
    <id>tag:tribune.debsh.com,2006://6.2263</id>
    <created>2006-08-28T14:41:33Z</created>
    <summary type="text/plain"> صادق زيباكلام: شيوه برخورد با برخي افراد و چهره‌ها در سال‌هاي گذشته از سوي دستگاه‌هاي قضايي و امنيتي همواره از ديدگاه‌هاي مختلف و بعضا متضاد مورد نقد و بررسي قرار گرفته است. صادق زيباكلام در اين نوشته محور بحث خود...</summary>
    <author>
      <name>farjami</name>
      
      
    </author>
    <dc:subject>from others</dc:subject>
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://tribune.debsh.com/">
      <![CDATA[<p> <strong>صادق زيباكلام</strong>: شيوه برخورد با برخي افراد و چهره‌ها در سال‌هاي گذشته از سوي دستگاه‌هاي قضايي و امنيتي همواره از ديدگاه‌هاي مختلف و بعضا متضاد مورد نقد و بررسي قرار گرفته است. صادق زيباكلام در اين نوشته محور بحث خود را بر اين نكته معطوف كرده است كه برخوردهاي قهري با برخي افراد سبب شده از آنها چهره‌‌‌اي فراتر از ظرفيت واقعي‌شان در نزد افكار عمومي داخل و خارج ساخته شود.بديهي است كه اين نوشته ديدگاه شخصي صادق زيباكلام است و اعتماد ملي آمادگي طرح ديدگاه‌‌هاي مختلف در اين زمينه را دارد. از نظام اسلامي حاكم بر ايران ظرف 27 سال گذشته، تعاريف و تعابير متفاوتي صورت گرفته، اما هيچ كس تاكنون آن را به عنوان يك نظام &lt;قهرمان‌پرور&gt; توصيف نكرده است.</p><p><br />واقعيت آن است كه هر تعريفي كه از نظام ايران بنماييم، يكي از ويژگي‌هاي عجيب و منحصر به فردش &lt;قهرمان‌پروري&gt; يا &lt;قهرمان‌سازي&gt; آن مي‌باشد. بهترين دليل اين مدعا شمار جوايز بين‌المللي است كه ايرانيان ناراضي ظرف دو دهه گذشته از آن خود ساخته‌اند. ايرانيان تقريبا هر جايزه بين‌المللي كه به منظور بزرگداشت حقوق بشر، آزادي بيان، قلم، مطبوعات و امثالهم بوده را ظرف دو دهه گذشته از آن خود ساخته‌اند. مخالفين يا منتقدين نظام بالطبع پاسخ خواهند داد كه طبيعي است، چرا كه با توجه به ركورد هولناك تجاوز به حقوق بشر و طبيعت آزادي‌هاي سياسي و اجتماعي، خفقان وسركوب حاكم در ايران، اين جوايز بالطبع هم مي‌بايستي به ايرانيان مبارز و قهرمان اعطا شود، اما واقعيت آن است كه اگر ملاك اهداي اين جوايز صرفا و طبيعت آزادي‌هاي مدني و حقوق بشر باشد، در آن صورت عربستان، مصر، سوريه، اردن، امارات، جملگي جمهوري‌هاي آسياي مركزي و قفقاز و بسياري از كشورهاي ديگر پرونده‌هايي به مراتب دهشتناك‌تر از ايران دارند . حديث گوانتانامو، ابوغريب و رفتار اسرائيلي‌ها با فلسطيني‌ها، اما واقعيت آن است كه ظرف دو دهه گذشته به هيچ شهروند سعودي، آذري، قرقيز، فلسطيني يا اردني نه &lt;قلم زرين&gt; اهدا شده، نه &lt;خودنويس طلاي آزادي&gt;، نه لوح &lt;فرشته&gt; عدالت و نه جايزه صلح نوبل. همه اين جوايز را ايرانيان از آن خود كرده‌اند. به هر حال اگر در فوتبال آخر هستيم، در عوض در جدول اخذ جوايز مبارزه با پايمال‌كردن حقوق بشر در صدر قرار داريم.</p>]]>
      <![CDATA[<p>واقعيت آن است كه مساله دريافت جوايز يا سوءشهرت ايران چندان ارتباطي با وضعيت حقوق بشر يا وضعيت زنان يا شمار زندانيان سياسي يا درجه آزادي مطبوعات و اين دست معيارها پيدا نمي‌كند، چرا كه اگر ملاك اهداي آن جوايز، رفتار با مخالفان و ناراضيان مي‌بود، يا ملاك تعداد زندانيان سياسي مي‌بود، در آن صورت هم رفتار بسياري از كشورهاي ديگر در منطقه با مخالفينشان به مراتب هولناك‌تر از رفتار رژيم ايران با مخالفينش است و هم شمار زندانيان سياسي‌شان به مراتب بيشتر از ايران است. مصر، عربستان يا كشور دو ميليوني اردن، به تنهايي ده‌ها و صدها برابر ايران زنداني سياسي دارند. يا اگر ملاك آزادي مطبوعات باشد، واقعيت آن است كه حتي يكي از روزنامه‌هاي غيردولتي كه در ايران وجود دارند، در سوريه، عربستان، امارات يا اردن اجازه چاپ ندارند. ايضا وضعيت زنان و عملا هر ملاك و معيار ديگر سياسي و اجتماعي. پاسخ مسوولان ايران به اين تبعيض آن بوده كه به واسطه اسلاميت نظام و ضدغربي بودن آن، اين وضعيت پيش آمده، اما مشكل در جاي ديگري است.</p>

<p><br />
اشكال در وجود همان ويژگي منحصر به فرد نظام اسلامي ايران است. </p>

<p><br />
در ساده‌ترين شكلش اين ويژگي عبارتست از <قهرمان>سازي. به اين معنا كه نظام حاكم بر ايران هر از چندگاهي يك قهرمان، يك اسطوره، يك <فرشته> آزادي، يك سمبل مبارزه با استبداد و خفقان و يك متفكر، روشنفكر و دگرانديش به جهانيان تقديم مي‌كند. ليست انسان‌هايي كه جمهوري اسلامي آنان را قهرمان و اسطوره ساخته، انصافا طولاني است: حشمت‌ا... طبرزدي، احمد باطبي، منوچهر محمدي، عباس معروفي، فرج سركوهي، شيرين عبادي، زهرا كاظمي، اكبر گنجي تا برسد به جديدترين چهره‌اي كه ايران اسلامي از آن يك شخصيت جهاني ساخته: رامين جهانبگلو. اگر اين افراد و چهره‌ها در هر كشور ديگري مي‌بودند، محال ممكن مي‌شد كه مي‌توانستند به اين درجه از شهرت و معروفيت جهاني برسند، چرا كه اسباب و علل معروفيت آنان بيش از آنچه كه معلول خلاقيت‌ها، استعدادها، توانايي‌ها و عملكرد شخصي آنان باشد، معلول آن بوده كه اين افراد گرفتار خشم و غضب حكومت ايران شده‌‌اند. مي‌توان به تك تك اين <قهرمان>ها نگاه جدي‌تر و نزديك‌تري نموده و پرسيد كه آيا به راستي به‌جز اينكه آنان گرفتار نظام اسلامي ايران مي‌شوند، ديگر از كدامين توانايي‌هاي فكري، نبوغ سياسي، افكار و انديشه‌هاي جديد و پويا، آثار و نوشتجات چشمگير، قدرت سازمان‌دهي و تشكيلاتي، نطق و بيان خيره‌كننده، شخصيت جذاب و كاريزماتيك و امثالهم برخوردار بوده‌اند؟ مي‌توان حتي از اين هم فراتر رفته و سوال نمود كه اساسا چرا آنان گرفتار نظام شدند؟ آن فكر، انديشه و نظر خطرناك، پويا، كوبنده، ويرانگر و تهديدكننده‌اي كه اين <قهرمانان> از آن برخوردار بودند كه در نتيجه آن نظام اسلامي احساس مي‌كرد پايه‌هاي حاكميتش به لرزه درآمده و بقايش به خطر افتاده كدام بودند يا هستند؟ چه كسي از زهرا كاظمي تا قبل از آنكه در زندان كشته شود، نامي شنيده بود؟ مردم ايران به كنار، چند درصد از ايرانيان مقيم كانادا (كه به مسائل سياسي هم علاقه‌مند هستند، اساسا زهرا كاظمي را مي‌شناختند؟ آيا غير از آن است كه همه معروفيت جهاني زهرا كاظمي از روزي شروع شد كه توسط مقامات ايران دستگير شد؟ آن بحران فكري كه تحليل‌‌ها و مقالات زهرا كاظمي در مطبوعات حكومت ايران را با آن مواجه ساخته بود، كدام بودند؟ او حتي در حرفه روزنامه‌نگاري آنقدر ناوارد و ابتدايي بود كه در سالگرد 18 تير كه رژيم ايران همه هوش و حواسش را جمع مي‌كند، رفته بود جلوي در زندان اوين و عكس مي‌گرفت.</p>

<p><br />
تنها فايده قهرماني زهرا كاظمي براي ايران آن بود كه كانادا كه در مجموع موافق ما نبود، اما دست كم مخالف قسم خورده هم نبود، بدل شد به يكي از بدترين و جدي‌ترين مخالفان ايران در عرصه بين‌المللي. آنقدر كه كانادايي‌ها نسبت به ما بغض و كينه و خشم دارند، حتي آمريكايي‌ها نيز ندارند. </p>

<p><br />
شيرين عبادي <قهرمان> و اسطوره ديگري بوده كه نظام ايران به دنيا عرضه داشته. گفته شد كه دليل اعطاي جايزه صلح نوبل به خانم عبادي به واسطه زحمات، خدمات و از خودگذشتگي‌هاي مشاراليها در دفاع از حقوق زنان، اقليت‌ها، انسان‌هاي ستم‌ديده و محروم از حقوق شهروندي‌شان بوده است، اما واقعيت آن است در بسياري از كشورهاي اسلامي و جهان سوم فعالين زن فراواني وجود دارند كه زندگي خود را وقف پيشبرد حقوق زنان و حقوق بشر در كشورهايشان كرده‌اند، زندان رفته‌اند، شكنجه شده‌اند، محروميت كشيده‌اند و هزار و يك بلاي ديگر بر سرشان رفته است. زنان و فعاليني كه در يك سال به اندازه همه عمر شيرين عبادي براي اهدافشان ستم ديده و محروميت كشيده‌اند. در حالي كه خانم عبادي در سراسر زندگي‌اش چه قبل و چه بعد از انقلاب مجبور نشده، حتي تا كلانتري سر كوچه‌شان در منطقه يوسف‌آباد تهران هم برود. بماند عملكرد و دستاوردهاي آن فعاليت در مقايسه با دستاوردهاي خانم عبادي. نه، واقعيت آن است كه هر ملاك و معياري را كه براي اهداي جايزه نوبل در نظر بگيريم، هزاران زن و مرد ديگري وجود دارند كه هزاران بار بيشتر از خانم عبادي زحمت كشيده، زجر كشيده و موفقيت داشته‌اند. در همين ايران خودمان، صدمات، زحمات، مبارزات و مرارت‌هايي كه شهلا لاهيجي، مهرانگيز كار يا اعظم طالقاني براي تامين حقوق زنان و ساير جنبه‌هاي مدني متحمل شده‌اند، اساسا هيچ تناسبي با زحمات و مرارت‌هاي خانم عبادي پيدا مي‌كند؟</p>

<p><br />
اگر درخصوص صلاحيت‌هاي خانم عبادي براي دريافت نوبل ترديدهاي جدي وجود داشته باشد، پيرامون عملكرد مشاراليها از زمان دريافت نوبل كمتر مي‌توان دچار ترديد و اما و اگر بود. </p>

<p><br />
اعطاكنندگان نوبل به خانم عبادي بدون ترديد از عملكرد و كارنامه خانم عبادي در مقايسه با ديگران بي‌خبر نبوده‌اند، اما آنان اميدوار بودند كه با دريافت آن جايزه، ايشان بتوانند در امر پيشبرد وضعيت حقوق بشر و گسترش آزادي‌هاي مدني در ايران گام‌هاي موثري بردارند، اما عملكرد خانم عبادي ظرف دو سال گذشته بسياري از آن اميدها و انتظارات را مبدل به ياس كرده است، چرا كه عمده تلاش‌هاي ايشان ظرف دو سال گذشته انجام ديد و بازديدهاي تشريفاتي در برابر دوربين‌هاي خبرنگاران و رسانه‌هاي بين‌المللي بوده و ايراد سخنراني‌هاي تشريفاتي‌تر در خارج از كشور. در داخل نيز كه عمده اميد و انتظار اهداكنندگان نوبل معطوف شده بود، مشاراليها تنها هنرشان اين بوده كه هيچ فرصتي را براي حمله و انتقاد از حكومت ايران را از دست ندهند. ايشان جايگاه‌شان را كه مي‌توانست بسيار جايگاه موثر و ارزشمندي براي دفاع از حقوق مدني فعالين سياسي و فكري و گسترش و ارتقاي حقوق بشر در ايران باشد، تقليل دادند به جايگاه يك مخالف و ناراضي سياسي كه همه هنرش كوبيدن، انتقاد و مذمت نظام ايران است. يعني جايگاهي در رديف شبكه‌هاي ماهواره‌اي لوس آنجلسي، در حالي كه با اندكي تامل، ظرافت، تعقل و بالاتر از همه دوري از وسوسه شهرت‌طلبي‌هاي سياسي، ايشان مي‌توانست در جايگاهي قرار گيرد كه حرفش، نظرش و نگاهش دست كم براي بخشي از حاكميت ايران مخرب شمرده شود. از اين طريق خانم عبادي مي‌توانست در بلندمدت بيشترين نقش را در پيشبرد حقوق بشر در ايران ايفا نمايد، اما او ترجيح داد همه اينها را به پاي معروفيت و شهرت دوستي به‌عنوان يك ناراضي و مخالف نظام اسلامي ايران بريزد. ويژگي ديگري كه نوعا قهرمانان ساخت ايران از آن برخوردارند، آن است كه پس از رهايي از چنگ نظام، جايگاه‌شان به سرعت عادي مي‌شود.</p>

<p><br />
عباس معروفي، فرج سركوهي يا ابراهيم نبوي، مصاديق اين دسته از قهرمانان بودند. بماند آنان كه پس از رهايي و آمدن به خارج سر از پا نمي‌شناسند كه با تشكيلات و سازمان‌هاي آمريكايي مشهور شوند. جالب است كه انسان هرقدر كه بيشتر در مطالب و سخنان اين قهرمانان پس از رهايي گوش فراداده و دقيق‌تر مي‌شود، بيشتر اين پرسش برايش پيش مي‌آيد كه به‌راستي دليل يا دلايل دستگيري اين قهرمان و به غل و زنجيركشيده‌شدنش در زندان از چه بوده؟ كدام انديشه و فكر او آنقدر براي نظام هراس‌انگيز بوده كه مي‌بايستي او را به بند مي‌كشيدند؟ اكبر گنجي، معروف‌ترين قهرماني كه نظام اسلامي ايران تاكنون به جهان ارزاني داشته، دقيقا مصداق كامل پرسش بالاست. هرقدر كه انسان به مصاحبه‌ها، سخنراني‌ها و پيام‌هاي آقاي گنجي از زماني كه آزاد شده در داخل يا خارج از كشور بيشتر گوش مي‌دهد، بيشتر گيج مي‌شود كه بالاخره <چه بايد كرد؟> ايده او به‌عنوان سمبل و قهرمان مبارزه سياسي در ايران براي تغيير و تحول چيست؟ در مجموع آنچه كه ايشان گفته تاكنون به‌جز كلي‌گويي و خوب، خوب است و بد، بد است و ما خوب هستيم و طرفدار خوب‌ها، چيز ديگري نبوده. گفتن اينكه ما طرفدار صلح، <فرشته>، آزادي، گفت‌وگو، ديالوگ، حقوق بشر و ساير چيزهاي خوب هستيم و متقابلا از خشونت، گرفتن، زدن، بستن و همه چيزهاي بد ديگر گريزانيم و آنها را محكوم مي‌كنيم، چه دردي را دوا مي‌كند؟ مگر ديگران غير از اينها را مي‌گويند؟ مگر رهبران سازمان مجاهدين كه چندين برابر موهاي سرشان قتل، ترور و بمب‌گذاري انجام داده‌اند و از همكاري با صدام حسين و آمريكا نيز فروگذاري نكرده‌اند، غير از اينها را مي‌گويند؟ آقاي گنجي مي‌گويد دين بايد از سياست جدا باشد، نظام حاكم بر ايران نبايستي اسلامي باشد، بلكه بايستي جمهوري لائيك بشود، مردم هر كه را كه مي‌خواهند مي‌بايستي بتوانند انتخاب كنند و به هرچه مي‌خواهند، اعتقاد داشته باشند و قس عليهذا. كدام يك از اين حرف‌ها و نظرات جديد است؟ بيش از 500 سال است كه در اروپا ا ين حرف‌ها زده شده و در خود ايران بيش از يكصد سال است از مشروطه به اين طرف اين حرف‌ها وارد شده است. بخش ديگر بيانات و رهنمودهاي آقاي گنجي هم باز حرف و حديث جديدي نيست. اينكه نظام مي‌بايستي سرنگون شود و يا مردم خودشان مي‌بايستي يك نظام جديد انتخاب كنند، بيش از 27 سال است كه بسياري از مخالفين نظام اين حرف‌ها را مي‌زنند. از همان فرداي بعد از 22 بهمن 1357 كه انقلاب شد در ابتدا جماعتي اندك و به تدريج خيلي‌هاي ديگري هم همواره گفته‌اند كه نظام قبلي مي‌بايستي سرنگون شود و مردم خودشان يك مدل جديد، يك نظام سياسي جديد، مردمي، دموكراتيك، سكولار و آزاد انتخاب كنند. مگر سلطنت طلب‌ها، جمهوريخواهان، مشروطه خواهان و ساير مخالفين نظام در داخل و خارج از ايران غير از اين‌ها را مي‌گويند؟ الفباي شعارهاي آقاي گنجي پيرامون محكوم نمودن خشونت، خشونت ديني يا خشونتي كه به نام دين صورت مي‌گيرد نيز حرف و حديث تازه‌اي نيست. هنوز عرق انقلاب خشك نشده بود كه مرحوم مهندس بازرگان و طرفدارانش خيلي قرص و محكم با همه جنبه‌ها و مصاديق خشونت بار نظام مخالفت كردند. </p>

<p><br />
همان زماني كه آقاي گنجي و همفكرانشان سفارت آمريكا را اشغال كرده بودند و هر فكر و انديشه معقول و ميانه‌رويي را به نام ليبراليزم و سرسپردگي به آمريكا محكوم مي‌كردند، همان زمان كه امثال آقاي گنجي آن همه هلهله و شادي براي دادگاه‌هاي انقلاب و محاكمات و مصادره‌هاي انقلابي مي‌كردند، مرحوم بازرگان آن اعدام‌ها، مصادره گرفتن‌ها ، زدن‌ها و بستن‌ها از سوي دادگاه‌هاي انقلاب و محاكمات انقلابي را خيلي صريح، علني و اصولي محكوم نمود.]...[ البته خود اينكه امروزه در ايران بسياري كه بيشترين نقش را در تندروي‌ها، تعميم خشونت و راديكاليزم دهه نخست انقلاب داشتند نسبت به اين راه و روش‌ها دچار دگرگوني شده وطرفدار آزادي، جامعه مدني، حقوق بشر، اصلاحات و دموكراسي شده‌اند امر ميمون و مباركي است. اما واقعيت اين است كه اينها حرف و حديث تازه‌اي نيست . پرسش اساسي آن است كه آن حرف و حديث تازه، آن<چه بايد كرد؟>، آن استراتژي كه آقاي گنجي به عنوان يك قهرمان و سمبل مبارزه با نظام جمهوري اسلامي به ايرانيان خواهان تغيير و تحول عرضه مي‌كند كدام است؟ والا طرفداري از سنجاب، سمور، كبوتر و <فرشته> و مخالفت با ببر، پلنگ، شير، عقاب و خشونت كه حرف تازه‌اي نيست. الفباي <طرح استراتژي نافرماني مدني> هم از سوي آقاي گنجي حرف و حديث تازه‌اي نيست. از پنج سال قبل تا به امروز مسائلي نظير <خروج از حاكميت>، <نافرماني مدني> ، <عبور از خاتمي> ، <برگزاري رفراندوم> و امثالهم از سوي برخي چهره‌هاي راديكال اصلاح‌طلب مطرح شده‌اند كه به دليل ناكارآمدي و بي‌پرو پايه بودنشان در همان حد حرف و سخن و نظر باقي مانده‌اند.</p>

<p><br />
البته از حق نبايستي گذشت وآقاي گنجي جداي از مسائل بالا يك راه حل جديد نيز از زمان رهايي از اوين مطرح كرده‌اند . تدوين يك استراتژي و حركت تازه براي سرنگوني نظام به رهبري و زير چتر آقايان اصانلو، سيد علي اكبرموسوي خوئيني و رامين جهانبگلو. آقاي اصانلو به عنوان نماينده مبارزات كارگري، موسوي خوئيني به عنوان نماينده جنبش دانشجويي و بالاخره رامين جهانبگلو به عنوان سمبل جريان روشنفكري و دگرانديشي در ايران. انسان واقعا حيران مي‌ماند كه آيا گنجي جدي است و اين را به عنوان يك راه حل جدي و عملي براي تغيير نظام در ايران دارد مطرح مي‌كند يا اينكه صرفا مي‌خواهد از آنان به عنوان دست مايه‌اي براي تبليغات سياسي بهره‌برداري نمايد. چرا كه حتي يك محصل سال اول دبستان هم در ايران نمي‌تواند استراتژي را بر مبناي اصانلو، موسوي خوئيني‌ها و رامين جهانبگلو جدي بگيرد. تنها وجه مشترك سياسي فكري، عقيدتي و نظري اين سه شخصيت عبارت است از آنكه هر سه در سلولي انفرادي در زندان اوين به سر مي‌برند. روزي كه از زندان آزاد شوند هركدام به مسير و طريقي خواهند رفت.</p>

<p><br />
مجموعه آنچه كه آقاي گنجي پس از رهايي از زندان در داخل و خارج از كشور گفته‌اند وقتي انسان كنار هم قرار مي‌دهد فقط يك چيز از آنها برون مي‌آيد: آثار شرم و بازهم آثار شرم . بماند اصرار و تكرار و تاكيدهاي ايشان بر روي <ما> گفتني‌هايشان در مصاحبه‌ها به جاي <من> اين تاكيد و اصرار انسان كه خود را <ما> خطاب مي‌كنند، انسان را به اين خيال مي‌اندازد كه نكند گنجي جدي، جدي باورش شده كه رداي هدايت رهبري و نجات و رسالت قومش يا ملتش را برتن كرده است. اي كاش مسوولين نظام روزي بتوانند به مردم ايران توضيح دهند كه دليل اصرارشان براي نگه‌داشتن گنجي به مدت 6 سال در زندان واقعا چه بود؟ آن خطر و هراسي كه گنجي برايشان ايجاد كرده يا مي‌كرده كدام بوده است؟</p>

<p><br />
مي‌رسيم به آخرين قهرمان و اسطوره‌‌اي كه نظام اسلامي به جهان تقديم كرده است. رامين جهانبگلو آنچه كه پيرامون اسطوره‌هاي ديگر نظام گفتيم ، بي‌كم و كاست در خصوص جهانبگلو هم صادق است. نخستين مطلبي كه پيرامون وي مي‌توان گفت آن است كه تا قبل از آنكه وي بازداشت شود به هيچ يك از جريانات سياسي داخل و خارج از كشور، از اسلام‌گرا گرفته تا بابي و بي دين و از سلطنت طلب تا جمهوريخواه از مترقي و پيشرو تا واپسگرا و متحجر، به عمرشان نشنيده بودند كه رامين جهانبگلو داراي افكار و انديشه‌هايي است كه بوي مخالفت با نظام اسلامي از آن به مشام مي‌رسد. باطبي، گنجي، منوچهر محمدي، طبرزدي و ساير قهرمانان مي‌توان گفت كه آنان دست كم با نظام مخالفت كرده‌بودند. اما اشكال اساسي پيرامون، جهانبگلو آن است كه نه هيچ يك از 60و70 ميليون ايراني در داخل كشور و نه هيچ يك از آن چند ميليون ايراني خارج از كشور، هيچ كدامشان خبر نداشتند كه جهانبگلو منتقد نظام اسلامي است، چه رسد به مخالفت و معاندت با آن.</p>

<p><br />
علي‌رغم همه اينها، آقاي جهانبگلو به سرعت بعد از دستگيري‌اش بدل شد به يك انديشمند، روشنفكر و دگرانديشي كه آرا و انديشه‌هايش پايه‌هاي نظام اسلامي ايران را لرزانده و رژيم را به چالش كشيده. صدها نفر در داخل و خارج از كشور بازداشت ايشان را به عنوان تجاوز به حريم فكر و انديشه و سركوب تفكر محكوم نمودند. اما هيچ كس نگفت و نپرسيد كه آن افكار و عقايد روشنفكرانه، آن انديشه ديناميك، پويا، خلاق كه پايه‌هاي نظام اسلامي ايران را به لرزه درآورده بود كدام بودند؟آقاي جهانبگلو آن افكار و آرا را كجا و چه زماني و براي چه كساني مطرح كرده بودند؟ آن سخنراني، آن مصاحبه، آن تحليل ، آن ترجمه، آن كتاب، آن تاليف ، آن مقاله و آن نوشته آقاي جهانبگلو كه نظام اسلامي را با مشكل روبرو ساخته يا اسباب خشم و عصبانيت برخي افراد يا جريانات تندرو درون حاكميت مي‌شود كدام بوده است؟ آن نوشته و اثر آقاي جهانبگلو كه دانشجويان و قشر دگرانديش و فهيم مملكت دارد دست به دست مي‌كند و مي‌خواند كدام بوده است؟ آن اثر آقاي جهانبگلو كه مميزين ارشاد جلوي چاپ آن را گرفته كدام بوده است؟ اگر براي اين دسته از سوالات بتوان به هر حال پاسخي دست و پا كرد براي موضوع اتهام ديگر آقاي جهانبگلو يعني اتهام جاسوسي و ارتباط با بيگانگان با هيچ قوه تصور و يا هيچ درجه‌اي از خيالپردازي نيز نمي‌توان به جايي رسيده و محملي براي آن پيدا كرد. حتي اگر جهانبگلو مي‌خواست براي بيگانگان جاسوسي كند بازهم نمي‌شد، چراكه او به كدام اطلاعات نظامي ، امنيتي و سري طبقه‌بندي شده دسترسي دارد يا مي‌توانسته دسترسي پيدا كند كه آنها را در اختيار دشمن قرار دهد.</p>

<p><br />
آيا بيگانگان و دشمنان ما آنقدر نادان و خام هستند كه براي ارتباط و كارهاي مخفي فردي را انتخاب كنند كه قريب به دوسال و هر دوشنبه شب مجري برنامه‌هاي انديشه بخش فارسي راديو بي‌بي‌سي بوده؟ آيا كسي را انتخاب مي‌كنند كه شهروند كانادا است و با پاسپورت كانادايي اياب و ذهاب مي‌كند؟ هرقدر كه براي سوالات در خصوص كاظمي، گنجي، باطبي، فرج سركوهي يا ساير <قهرمانان> ديگري كه نظام اسلامي به جهان عرضه كرده پاسخي وجود داشت، براي اسباب و علل بازداشت جهانبگلو هم وجود دارد. آنچه مسلم است جهانبگلو نيز مدت بيشتري در بازداشت به سر خواهد برد و نهايتا هم آزاد مي‌شود. از حالا تا آن زمان او به سكوهاي بالاتر قهرماني خواهد رسيد و مراجع و شخصيت‌ها و نهادهاي بين‌المللي بيشتري از وي پشتيباني كرده و خواهان آزادي‌اش خواهند شد و شايد هم شانس بياورد و شيرين عبادي وكالت پرونده‌اش را تقبل نمايد چرا كه مشاراليها اصلا به دنبال پرونده‌هاي جنجالي سياسي و اينچنيني نرفته و نمي‌رود و بيشتر به دنبال كارهاي زيربنايي است. در طي اين مدت آبرو و حيثيت بيشتري از جمهوري اسلامي ريخته خواهد شد و روزي هم سرانجام آزاد مي‌شود. حال ممكن است در اين ميانه شبي هم بر صفحه تلويزيون ظاهر شود و بگويد كه مي‌خواسته انقلاب مخملي در ايران به راه بيندازد. مي‌خواسته محل تاسيسات هسته‌اي ايران در نطنز را نشان اسرائيلي‌ها بدهد، مي‌خواسته ميان مسوولين نظام تفرقه و اختلاف بيندازد، مي‌خواسته دين را از سياست جدا كند، مي‌خواسته مردم را نسبت به انقلاب و نظام بدبين سازد(چرا كه عملكرد مسوولين فوج فوج مردم را طرفدار نظام كرده)، مي‌خواسته جوانان را بي دين كند (چون عملكرد مسوولين جوانان را مرتبا دارد جذب و جلب اسلام مي‌كند) و قس عليهذا - از پشت صفحه تلويزيون از مردم شريف و مومن ايران تقاضاي حلاليت كرده و مي‌خواهد او را ببخشند و بعدهم براي دريافت جايزه قلم طلايي و <خودنويس نقره‌اي> عازم خارج از كشور شود. شايد هم همچون شماري از<‌قهرمانان> قبلي حشر و نشري با نهادها و ستادهاي تحقيقاتي آمريكايي پيدا كند و بعدهم مانند مابقي قهرمانان فراموش شود. ‌ من همه تلاشم آن بوده كه با <توهم توطئه> رويكردهاي <دايي جان ناپلئوني>، و پناه بردن به پارادايم <فرشته> و <اهريمن>، سياه و سفيد و خير و شر، بجنگم. اما به راستي اگر كسي مي‌خواست كه آبرو و حيثيت نظام حاكم بر ايران را بهتر از اين خدشه‌دار سازد و يك شبه افرادي را از فقر و گمنامي به در آورده و يك شبه آنان را بدل به قهرمان و اسطوره جهاني نمايد بهتر از اين مي‌توانست عمل نمايد؟</p>

<p>منبع: <a href="http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=18601">اعتماد ملي</a></p>]]>
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>این كوچه بن بست است</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tribune.debsh.com/002212/" />
    <modified>2007-08-23T08:33:03Z</modified>
    <issued>2006-08-20T17:43:25+03:30</issued>
    <id>tag:tribune.debsh.com,2006://6.2212</id>
    <created>2006-08-20T14:13:25Z</created>
    <summary type="text/plain">حمیدرضا ابك:«بنده به بیشتر روشنفكران نیمه متجدد و مسلمان توجه زیادی ندارم و اصالتی در فكر آنان نمی بینم... بنده بیشتر این نوع متفكران را یك نوع متفكر غربی درجه دوم می دانم كه مانند اسلاف متجدد خود، از محمد...</summary>
    <author>
      <name>farjami</name>
      
      
    </author>
    <dc:subject>from others</dc:subject>
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://tribune.debsh.com/">
      <![CDATA[<p>حمیدرضا ابك:<br />«بنده به بیشتر روشنفكران نیمه متجدد و مسلمان توجه زیادی ندارم و اصالتی در فكر آنان نمی بینم... بنده بیشتر این نوع متفكران را یك نوع متفكر غربی درجه دوم می دانم كه مانند اسلاف متجدد خود، از محمد عبده گرفته به بعد، تاثیری در آینده اسلام نخواهند داشت.»<br />سید حسن نصر</p><p><br />«تجربه اسلام در دوران مدرن، چندان متفاوت با تجربه مسیحیت و یهودیت نخواهد بود. برخلاف پندار و كوشش سنت گرایان كه رجعتی خام و ناممكن به گذشته را خواستارند و البته آن را در جامعه ای از الفاظ پرطمطراق می پوشانند و سر حلقه آنان كه روزگاری از دفتر فرح پهلوی با تلسكوپ اشراق به دنبال امر قدسی در آسمان حكمت خالده می گشت، اینك پرمدعا تر از همیشه به مدد مداحان و شاگردان دیرین خود به میدان آوازه جویی پا نهاده است.»<br />عبدالكریم سروش</p><p><br />این دو جمله به فاصله دو روز وارد جهان معرفت ما شدند. دكتر نصر در گفت وگو با برگزار كنندگان همایش «دین و مدرنیته» و در پاسخ به این سئوال كه چرا در آثارتان نقد و نظری درباره سروش و شبستری و ملكیان و كدیور به چشم نمی خورد این جمله را گفت و فردای آن روز، دكتر سروش در سخنرانی ای كه برای همایش ارسال كرده بود، متعرض نصر شد. دعوا روشن و واضح است. نصر معتقد است تجدد گرایی روشنفكران دینی نسبت خوشایندی با اسلام برقرار نمی كند و سروش مدعی است سنت گرایی عكس العملی ناپخته در جهان جدید و در مواجهه با اقتضائات مدرن است و نه تنها گرهی از كار معضل سنت و تجدد نمی گشاید كه بیشتر رویاپردازی وهم انگیزی است برای زنده نگاه داشتن سنت. كاملا آشكار است كه هیچ كس به سادگی نمی تواند یكی از طرفین دعوا را نادیده بگیرد و اختلاف این دو نگاه نیز چندان بنیادی است كه شاید بتوان بسیاری از موضع گیری های موجود را در ذیل همین دو نوع نگاه دسته بندی كرد. این نزاع، خاستگاهی معرفتی دارد و می تواند در مورد هر پرسش دیگری و در میان هر دو متفكری پدید بیاید و تا اینجای كار هیچ اتفاق غریبی رخ نداده است. نكته اینجا است كه اندیشمندان تا چه اندازه مجازند در نزاع های معرفتی دست به دامان استدلال های غیر معرفتی شوند مخاطبان عام نزاع های معرفتی در سرزمین ما، از آغاز تاكنون، بیش از آنكه دلمشغول پرسش فلسفی باشند در پی این بوده اند كه ببینند چه كسی از پس دیگری برآمده است و كدام روشنفكر، دماغ دیگری را بر خاك مالیده است. این هم البته اتفاق عجیبی نیست و در تمام جهان مشابه دارد. اما آیا می توان با استناد به این «واقعیت» دست به استخراج «باید»ی غیر معرفتی زد و سخن و مدعای خویش را با تخریب دیگری به كرسی نشاند وجود نمونه هایی از این دست در پاره ای منازعات دكتر سروش با منتقدان نظریه قبض و بسط در دهه هفتاد، مناظره های هوشنگ گلشیری و بهاءالدین خرمشاهی درباره ترجمه قرآن و مقدمه هایی كه سید جواد طباطبایی در سال های اخیر بر كتاب هایش نگاشت، به این فرضیه و نظریه دامن زد كه بخش عظیمی از نزاع های فكری در سرزمین ما برخاسته از دلگیری ها و ناخرسندی های «شخصی» است. مخاطب جدی تر آثار این بزرگان نیز با اندكی تامل می توانست دریابد كه گویا اساسا برخی از این اساتید، حتی نیم نگاهی به آثار طرف مقابل نداشته اند و به جنگ دشمنی رفته اند كه چه بسا در عالم نظر، از بسیاری دوستان عالم عمل به آنها نزدیك تر است. دكتر نصر می تواند در پس ذهنش هیچ اعتقادی به پروژه روشنفكری دینی نداشته باشد. می تواند در خلوت و با تكیه بر انبوه افتخارات و مدال های فرهنگی رنگارنگش، اساسا همه متفكران حاضر در سرزمین ما را مقلدان دست و پا بسته غرب بخواند. اما آیا به راستی نمی تواند در گفت وگو با برگزاركنندگان همایشی كه قرار است در ایران برگزار شود، اندكی از كبر و نخوت جورج واشینگتنی اش دست بردارد و زمینه را برای سوءفهم ها و تمسخرها فراهم نكند و پیش از آنكه از هر گونه متفكر ایرانی تبری بجوید، حجت بیاورد و استدلال كند آیا دكتر نصر می خواهد ابراهیم گلستان دیگری برای ما بیافریند دكتر نصر حتی اگر دغدغه اخلاق عارفانه ای را كه از آن سخن می گوید نداشته باشد، كافی است اندك شناختی از جامعه ایرانی داشته باشد تا بداند در این سرزمین از كسی كبر و نخوت نمی خرند، حتی اگر بزرگترین كارها را انجام داده باشد. یقینا اگر نصر، اندكی از این اخلاق صرفا پراگماتیستی را در مافی الضمیر خود گنجانده بود، كتاب «در جست وجوی امر قدسی» او كه به تازگی منتشر شده رنگ و بوی دیگری به خود می گرفت. در اردوگاه مقابل اما چه گذشته است طبیعی است كه سروش از این اظهارنظر متكبرانه نصر برآشوبد. او به خوبی می داند كه نصر حتی اگر نامی از او نبرده، در خلال این عبارات با او سخن می گوید. اما آیا اگر اظهارنظر نصر تا این حد اهمیت داشته، سروش نمی توانست نه تنها از خود كه از دستاوردهای اندیشمندان داخلی در خلال این سال ها دفاع كند. گنجاندن عبارت آغازین این نوشته، در متن یك سخنرانی علمی، چه كمكی به مخاطبی می كند كه دل در گرو روشنفكری دینی دارد و با نصر هم داستان نیست آیا بهتر نبود سروش می كوشید تا «خام دستی» و «ناكارآمدی» سنت گرایی نصر را برای مخاطبان آشكار كند و بر این داعیه اش استدلال بیاورد<br />قبول، دكتر سروش می تواند بگوید كلوخ انداز را پاداش سنگ است و حجت بیاورد كه وقتی نصر آن گونه سخن می گوید، چاره ای نیست كه پاسخش را این گونه بدهم. اتفاقا نگاهی به منازعات دهه هفتاد هم به خوبی آشكار می كند كه وقتی سروش سوار بر اسب بلاغت در میدان فصاحت می شود و تیغ آبدیده ادب و عرفان پارسی به دست گرفته، هل من مبارز می جوید، كمتر ادیب و فاضلی را یارای ایستادن در برابر او است، بگذریم از دكتر نصر كه تسلط چندانی هم بر زبان پارسی ندارد. تبحر سروش در بهره گیری از سجع و قافیه و تمثیل و مثال نیز چنان حیرت آور و شگفت انگیز است كه در تمام این سال ها، بسیاری از منتقدان او، نه از سر بی حوصلگی، كه از ترس پاسخش زبان در كام برده اند و شمشیر در نیام تا چه رسد كه در مقام فیلسوفی تحلیلی بر هودج منطق و استدلال بنشیند و اسب محاجه زین كند و مركب سخن را به یراق جدل زینت دهد. اما از این میانه برای طرفداران واقعی اندیشه های سروش چه برجا می ماند از تمام آن مقدمه های آتشین در نقد حدادعادل و صادق لاریجانی، چه طرفی بست مخاطب تشنه ای كه در پی حقیقت بود سروش هم می تواند دكتر نصر را به چهار میخ محاكمه بكشد و به دنبال امر قدسی بودن با تلسكوپ اشراق در دفتر فرح پهلوی را شاهد بیاورد و بر تمام دستاوردهای نصر، قلم بطلان كشد. اما آیا این پایان ماجرا است آیا بر آفتاب افكندن سابقه افراد و هیزم افكندن بر آتش نزاع های خشونت باری كه قرن هاست دشنه خویش را بر پیكر فرهنگ ایرانی فرو كرده اند، به بالاتر رفتن تراز معرفت و آشكارتر شدن خورشید حقیقت، مددی می رساند فردا روزی اگر كسی از راه رسید و رساله «حكمت و معیشت» را علم كرد و فریاد برآورد با كدام تلسكوپ و از كدام منظر می توان بر كرسی حكمت نشست و اوصاف پارسایان را رصد كرد و در باب معیشت آنان حكم راند، با او چه باید كرد<br />طرفه اینكه دكتر سروش در تمام این سال ها، زخم كنایه ها و نیش هایی را به جان خریده است كه ناظر به دوران مدیریت او بر پاره ای از ملك فرهنگ در سرزمین ما بوده است. دكتر سروش مكرر به شاگردانش توصیه كرده و می كند كه ردای معرفت را به پیرایه خشونت نیالایند و از «است »ها «باید» نسازند و نقد «انگیخته» پیشه كنند و از «انگیزه»ها بپرهیزند. طرفداران دكتر سروش به درستی اهمیت تلاش های او را دریافته اند و بر پاس داشتن دستاوردهایش تاكید كرده اند. اما چه باید كنند وقتی می بینند در بسیاری موارد، یك پای ثابت استدلال های غیرمعرفتی در نزاع های فكری، عبدالكریم سروش است<br />به راستی مخاطبان مصاحبه دكتر سروش با تلویزیون هما، گوهر سخنان او را بیشتر در خاطر دارند یا حمله های سهمناكش به فردید و داوری و مصباح را بسیار خب، اگر قرار است نتیجه آن سخنرانی ها و مصاحبه ها، پرهیز از مصاحبت هایدگر و فردید و داوری باشد، سروش به مرادش رسیده است. اما اگر غرض چیز دیگری است و دكتر سروش در ورای این حملاتش، چشم به افقی برتر دارد و دلمشغول گسترش شعاع دانایی در عالم نظر و راست كیشی در عرصه عمل است، آیا ابزار مناسبی برای تحقق این هدف برگزیده است تاریخ معرفت، آكنده از نزاع هایی از این دست است. هنوز هم مخاطبان عام عالم اندیشه بیشتر می خواهند سر از روابط خصوصی هایدگر و آرنت درآورند و ته و توی ارتباط راسل با همسر الیوت را بیرون بكشند تا اینكه منظور هایدگر و راسل را از «دازاین» و «نام های خاص» دریابند. اما این كاری است كه در صدر اولویت های مخاطبانی از این دست قرار گرفته است، نه اینكه تبدیل به پروژه ای فكری برای آن اندیشمندان شده باشد. اظهارنظر یك متفكر درباره آرا و حتی شخصیت متفكری دیگر، جذاب و شنیدنی است. اما دامن زدن به واكاوی پیشینه افراد و از حاشیه به متن آوردن اتفاقات شخصی، كه بیش از آنكه حاصل اندیشه های اندیشمندان باشد، برخاسته از اقتضائات تاریخی است، چه بر سر مخاطبانی می آورد كه سرگشته و حیرت زده چشم بر دهان نخبگان و اندیشمندانشان دوخته اند روزها می گذرند و از تمام این منازعات شخصی، تنها خاطره ای دور به جا می ماند. كما اینكه كمتر كسی امروز می تواند شرح دقیقی از زدوخوردهای شخصی متفكران در یكی از دو دهه قبل ارائه كند. اما اگر ترازوی تاریخ، شیطنت های هواداران بی جیره و مواجب عالم اندیشه را ببخشاید و كفه را به نفع شان پایین ببرد، با اندیشمندان نیز همین معامله را خواهد كرد<br />گمان نمی كنم. </p><p>منبع: <a href="http://www.sharghnewspaper.com/850529/html/idea.htm">شرق</a></p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>درباره كسروي، روايتگر مشروطه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tribune.debsh.com/002125/" />
    <modified>2007-08-23T08:33:02Z</modified>
    <issued>2006-07-31T18:37:16+03:30</issued>
    <id>tag:tribune.debsh.com,2006://6.2125</id>
    <created>2006-07-31T15:07:16Z</created>
    <summary type="text/plain">احمد کسروی در هشتم مهرماه ۱۲۶۹ خورشيدی در محلهء همکاوار تبريز چشم به جهان گشود. پدرش مير قاسم فرزند ميراحمد ، به کار بازرگانی اشتغال داشت.سيد احمد در شش سالگی به مکتب گذاشته شد و در يازده سالگی بر اثر...</summary>
    <author>
      <name>farjami</name>
      
      
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://tribune.debsh.com/">
      <![CDATA[<p>احمد کسروی در هشتم مهرماه ۱۲۶۹ خورشيدی در محلهء همکاوار تبريز چشم به جهان گشود. پدرش مير قاسم فرزند ميراحمد ، به کار بازرگانی اشتغال داشت.<br />سيد احمد در شش سالگی به مکتب گذاشته شد و در يازده سالگی بر اثر مرگ پدر ناگزير مکتب را ترک گفت.<br />شانزده ساله بود که جنبش مشروطه در آذربايجان رونق گرفت.کسروی جوان به اين جنبش گرويد و با روحانيان ضد مشروطه در افتاد.<br />در سال ۱۲۹۶ که خيابانی حزب دموکرات را در آذربايجان بنياد نهاد ، کسروی به اين حزب پيوست. ليکن پس از چندی از خيابانی رنجيد و از حزب کناره گرفت و به تهران آمد. <br />کسروی در تهران ابتدا به خدمت وزارت معارف در آمد ، سپس به وزارت عدليه رفت و سالها عهده دار رياست عدليه در شهرهای دماوند ، زنجان وخوزستان گرديد. در اين هنگام شيخ خزعل که عملا&quot; در خوزستان حکومت می کرد و با حکومت مرکزی مخالفت داشت، با کسروی نيز مخالفت ورزيد و حتی عدليه را محاصره کرد و فقط با مداخلهء نيروی دولتی ، کسروی وماًموران عدليهء محل نجات يافتند. پس از رهايی از چنگ شيخ خزعل به تهران بازگشت.<br />احمد کسروی پس از چند سمت ديگر در عدليه بالاخره در سال ۱۳۱۱ از ادامه خدمت در مشاغل قضائی دست کشيد و به وکالت پرداخت.<br />کسروی آثار فراوانی در زمينه های اجتماعی ، دينی ، تاريخی ، زبان و ادبيات دارد. او کوشش فرهنگی و دانشی خود را از زبانشناسی و تاريخ نويسی آغاز کرد و تا سال ۱۳۱۲ استعداد فوق العاده خود را بيشتر در اين دو رشته به کار انداخت. وی زبان عربی را خوب می دانست و در اين زبان ، چنان توانايی داشت که نوشته هايش در مطبوعات عربی چاپ می شد و فصحای عرب را به تحسين وا ميداشت. کسروی زبان پهلوی و ارمنی قديم و جديد را به خوبی فرا گرفت و با لهجه ها و نيمزبانهای فارسی نيز آشنا شد ، و با اين آمادگی در تواريخ ارمنستان و نوشته های پهلوی و در کتب مولفين عربی زبان غور و بررسی کرد و در شهرها و دهستانهای ايران به مسافرت پرداخت و به اسناد و مدارک تازه ای دست يافت و تاليفاتی پديد آورد که وی را نزد دانشمندان ايران و خاورشناسان جهان مقامی ارجمند بخشيد.<br />کسروی نخستين کسی بود که در زبان باستان آذربايجان به تحقيق پرداخت و زبان آذری را که تا آن روز ناشناخته نبود با اسناد و مدارک مهمی که به دست آورد ، در رسالهء آذری يا زبان باستان آذربايگان به نام يکی از لهجه های فارسی معرفی کرد.<br />دو دفتر بسيار گرانبهای نامهای شهرها و ديه های ايران اولين تحقيق عالمانه ای بود که از طرف خود ايرانيان در بارهء تاريخ و جغرافيا و لغت اين سرزمين انجام گرفت.<br />شهرياران گمنام که عبارت ازيک رشته تحقيقات عميق و مستند در باره چند سلسله از شهرياران گمنام و ناشناس ايرانی بود که بر آذربايجان و اران و نواحی مجاور فرمانروايی داشتند.<br />در تاريخچه شير و خورشيد که به پيشاهنگان ايران هديه کرده است از چگونگی پيدايش شير تنها و خورشيد تنها بر روی درفشها ، از سکه های ايران ، از بهم پيوستن آن دو ، و همچنين از اين بابت که شير و خورشيد از کی نشان رسمی دولت ايران شده است ، به استناد سنگ نبشته ها و سکه ها و کتابهای فارسی و عربی و اشعار شعرا بحث فاضلانه کرده و به نتايج سودمندی رسيده است.<br />تاريخ مشروطهء ايران از نوشته های برجستهء احمد کسروی است. اين اثر گرانقدر و مستند که دارای ارزش تحقيقی فراوانی است ، سهم قهرمانان اين جنبش را که از ميان تودهء مردم برخاسته بودند ، معين می کند و نماهايی از جنبش مشروطه را که با اهميت اساسی در سايه مانده بود ، آشکار می سازد. قضاوتهای نويسنده منصفانه ، دقيق و مستند است.<br />تحقيقات تاريخی کسروی که طی کتابها و رساله های متعدد از جمله تاريخ پانصد سالهء خوزستان ، تاريخ هجده سالهء آذربايجان و تاريخ مشروطهء ايران انتشار يافته ، از نظر اصالت و روح انتقادی و روش علمی حاکم بر آنها ، ممتاز است.<br />آشنايان با آثار کسروی می دانند که در بيش از هفتاد اثر او همه جا به ايران و سربلندی ايران پرداخته است.<br />احمد کسروی در پيرامون تاريخ مشروطه می نويسد :<br />&quot; آنچه مرا به نوشتن اين کتاب واداشت اين بود که ديدم در سی سال کسی به نوشتن تاريخ مشروطه برنخاست و اگر کسانی چيزهايی نوشتند بسيار نارسا بود.<br />پاره ای نيز راستی را فدای خشنودی اين و آن کردند و کسانی را که در جنبش آزاديخواهی در رده ی دشمنان توده بودند به مشروطه خواهی ستودند و جانبازيهای مردان غيرتمند را گذارده به رويه کارهای اين و آن پرداختند. چاپلوسی و پستی نگذاشت تاريخ درستی از آب در آورند.<br />کسی که خويشتن آلوده پستی هاست در پستی های ديگران با نگاه ساده نگرد و آنها را عيب نشمارد. بلکه اگر کسی به آنها خرده گرفت او را تند رو بشناسد وتاريخنگاری که جزخوشی و آسايش خويش در بند چيز ديگری نيست و نيک و بد را جز در ترازوی خوشی های خود نمی سنجد. در زندگی بيش از اين نشناخته که سری توی سرها در آورد و با چاپلوسی و شيرين زبانی ها و نکته سنجی های ادبی راه به انجمن توانگران و زورمندان پيدا کند و تاريخ را نيز از بهر آن می نويسد که از اين توانا و از آن توانگر ستايشهای چاپلوسانه کند و هواداری ايشان را از برای خود ذخيره نمايد ؛ چنين کسی چگونه تواند پستی های ديگران را دريابد و در تاريخ خود بنگارد ؟!</p>]]>
      <![CDATA[<p>روزی گفتگو از چاپلوسی ها و گزاف بافيها و دروغ نويسی های يک تاريخنگار زمان قاجار می داشتم ، شنوندگان همگی چنين پاسخ دادند : « بيچاره مجبور بوده ، اگر آنها را نمی نوشت از دربار بيرونش می کردند.» ديدم اينان همگی بر آنند که در راه روزی طلبيدن به هر پستی و زشتی توان بر خاست ، و آنگاه چاپلوسی از يک توانا و دروغ نويسی در تاريخ را چندان گناه بزرگی نمی شناسند.بلکه خود ايشان هر کدام به اين پستی ها آلوده اند و انها را يک گونه زيرکی و هنرمندی می شناسند.<br />
سخن کوتاه می کنم ، من يقين دارم که اگر کتابهايی در تاريخ مشروطه نوشته شود بيش از همه ستايش توانگران و توانايان خواهد بود و از جانبازان دلير کمتر گفتگويی خواهد شد.<br />
خاندانهايی در ايران با دارايی بزرگی به مشروطه خواهی برخاستند و در نتيجه کوششهای چندين ساله دارايی خود را از دست داده بينوا گرديدند. از اين سوی کسانی نيز با دست تهی به کار بر خاستند و در اندک زمانی دارايی بسيار اندوختند. هر دوی اينها چشم دارند نامشان در تاريخ بماند. ولی پيداست که آن يکی چگونه خواهد ماند.و اين يکی چگونه خواهد ماند.<br />
دوباره می گوييم : ما به نوشتن اين تاريخ برخاستيم که اين نيکی ها و بدی ها را از هم جدا گردانيم و پيداست که اين گله ها را پيش بينی کرده بوديم و زيان آن را به خود هموار ساخته ايم." <br />
کسروی در بارهء تاريخ هجده ساله می نويسد : " در آن روزها که من به اين کار برخاستم ، يک دسته بزرگی ، چون در آن جنبش پا در ميان نداشته و يا اگر داشته شايستگی از خود نشان نداده بودند ؛ از اين رو هميشه به کاستن از ارج آن می کوشيدند و همين که گفتگو به ميان می آمد ، چنين می گفتند : " چيزی بود و ديگران پيش آورده بودند و هم خودشان از ميان بردند..." روزی يکی می گفت " تبريز که يک سال ايستادگی در برابر دولت نمود ، پول از لندن برای ايشان فرستاده می شد. " يک سخنی را که هم دروغ آشکار و هم سراپا ننگ است. به اين دليری می گفت و روی آن پافشاری نشان می داد. يازده ماه ايستادگی تبريز را که سراپا مايه گردن فرازی از ايرانيان بوده ، زبان بريده بدين سان آلوده می گردانيد. آن ايستادگی تبريز از ستارخان و همراهانش آغاز يافت و اينان تا يک ماه بيشتر نيازی به پول نداشتند."<br />
کسروی می نويسد : " جنبش مشروطه در تاريخ ايران کمتر مانند دارد. کسانی که در آن روز برخاستند و آن جانفشانی های گرانبها را کردند ، چه در آذربايجان و چه در گيلان و ديگر جاها ، مردان ارجداری هستند و بايد هميشه نامهای ايشان را به نيکی و ارجمندی ياد کرد.<br />
اين خود بسيار نادانی بود که کسانی از ارج آنان کاستند و نام تاراجگر به روی آنان گذاردند و در ديده ها خوارشان ساختند. بسيار نادانی بود که دغلکارانی به ميدان ريختند و با روباه بازيهای خود آن مردان دلير را به گوشه و کنار انداختند ؛ از کشتگانشان يادی نکردند و بر زندگانشان زندگی را تنگ کردند. اين کارها همه به خواست دشمنان ايران بود و اين آوازها در نهان از گلوهای ايشان بيرون می آمد."<br />
احمد کسروی در انتهای تاريخ هجده ساله را چرا نوشتم ؟ چنين سخن گفته است :<br />
" در جنبش مشروطه بيش از همه درس ناخواندگان و کم دانشان کوشيدند و بيشتر آنان کشته شده و يا پراکنده افتادند و چون کسانی نبودند که در پی نام و آوازه باشند و به خودنمايی پردازند، بيشترشان شناخته نشدند و به جای ايشان دروغگويان و لافزنان به شناسانيدن خود برخاستند و چون کسی در برابر ايشان نبود و پاسخی به ايشان داده نمی شد دروغهاشان ريشه می دوانيد و در آينده کمتر کسی دروغ بودن آنها را خواستی شناخت.<br />
گذشته از اينها در ايران آلودگيها فراوان گرديده ، از يک سو چاپلوسی و گراييدن به توانگران و زورمندان در دلها ريشه دوانيده ، از يک سو در سالهای آخر مايه ها بسيار کم شده و جوانان درس می خوانند و دانشهايی فرا می گيرندولی اين جربزه که يک کار گرانبهايی را انجام دهند بسيار کم ديده می شود. پس از همه اينها ، امروز کتاب نويسی يک پيشه ای شده و تنها برای پول درآوردن به آن برمی خيزند. <br />
من می ديدم که اين تاريخ بماند و در آينده نزديک ، کسانی به آن برخيزند ، گذشته از آنکه از بسياری آگاهيها بی بهره خواهند ماند ، عيبهای ديگری در کار خواهد بود. زيرا از يک سوی خوی چاپلوسی آزادشان نگذارده ، ناگزيرشان خواهد گردانيد که از جانفشانيهای